ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧١ - فصل(٣) حركت سيد الشهداء ع از مكه به سوى عراق
كسى نگفته و نخواهم گفت تا خداى خويش را ديدار كنم، پس همين كه عبد اللَّه بن جعفر از بازگشت او نااميد شد بدو فرزند خويش عون و محمد دستور داد ملازم آن جناب باشند و بهمراهش بروند، و در ركابش شمشير زنند، و خود با يحيى بن سعيد بمكه بازگشت پس حسين ٧ با شتاب بسوى عراق روان شد و توقف نفرموده تا بمنزل ذات عرق (كه نزديك دو مرحله راه بمكه است) رسيد.
و چون خبر رهسپار شدن حسين ٧ از مكه بسوى كوفه بعبيد اللَّه بن زياد رسيد حصين بن نمير رئيس سربازان و نگهبانان خود را بقادسيه (كه در پانزده فرسنگى كوفه است) فرستاد، و او لشكر و نگهبانى ميان قادسيه و خفان (كه بالاتر از قادسيه است) از يكسو، و ميان قادسيه و قطقطانه (كه نزديكى كوفه است) از سوى ديگر بگمارد (و همه اين مسير را كنترل كرده و تحت نظر گرفت) و بمردم گفت: اين حسين است كه ميخواهد بعراق بيايد (مراقب باشيد)، و حسين ٧ چون بمنزل حاجز رسيد كه جايى است از بطن الرمة (بطن الرمة جايى است كه حجاج بصره در آن فرود آيند و با آنان كه از كوفه براى حج روند در آنجا بهم رسند) قيس بن مسهر صيداوى، و برخى گفتهاند عبد اللَّه بن يقطر برادر رضاعى خود را بكوفه فرستاد، و هنوز خبر شهادت مسلم بن عقيل را نشنيده بود، و نامه بوسيله او بمردم كوفه نوشت:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» (نامه ايست) از حسين بن على ببرادران از مؤمنين و مسلمانان خود سلام عليكم، همانا خدائى را سپاسگزارم كه شايسته پرستشى جز او نيست.
اما بعد پس همانا نامه مسلم بن عقيل بمن رسيد كه در آن از نيك انديشى شما و فراهم آمدنتان براى يارى و گرفتن حق از دست رفته ما خبر ميداد، من از خدا خواستهام كه كار ما را نيك گرداند،