ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٢ - شهادت عبد الله بن حسين و ساير بنى هاشم و حضرت أبا الفضل
٧ از او دور شد، سواران كوفه هجوم آوردند كه او را از معركه بيرون برند، پس بدن نحسش را اسبان لگدكوب كرده تا بدوزخ شتافت و ديده از اين جهان بست. و گرد و خاك كه بر طرف شد ديدم حسين ٧ بالاى سر آن پسر بچه ايستاده و او پاى بر زمين ميسائيد (و جان ميداد) و حسين ٧ ميفرمود دور باشند از رحمت خدا آنان كه تو را كشتند، و از دشمنان اينان در روز قيامت جدت (رسول خدا ص) ميباشد، سپس فرمود: بخدا بر عمويت دشوار است كه تو او را بآواز بخوانى و او پاسخت ندهد، يا پاسخت دهد ولى بتو سودى ندهد، آوازى كه بخدا ترساننده و ستمكارش بسيار و يار او اندك است، سپس حسين ٧ او را بر سينه خود گرفته از خاك برداشت، و گويا من مينگرم بپاهاى آن پسر كه بزمين كشيده ميشد پس او را بياورد تا در كنار فرزندش على بن الحسين ٨ و كشتههاى ديگر از خاندان خود بر زمين نهاد، من پرسيدم: اين پسر كه بود؟ گفتند: او قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب ٧ بود.
[شهادت عبد الله بن حسين و ساير بنى هاشم و حضرت أبا الفضل ٧]
سپس آن حضرت بر در خيمه نشست، و فرزندش عبد اللَّه بن حسين كه كودكى بود نزد او آمد آن حضرت او را در دامان خود نشانيد، مردى از بنى اسد تيرى بسوى او پرتاب كرد كه آن بچه را بكشت، حسين ٧ خون آن كودك را در دست خود گرفت و چون دستش پر شد آن را بر زمين ريخت، سپس گفت: بار پروردگارا اگر يارى را از سمت آسمان از ما جلوگيرى كردى پس آن را قرار ده براى آنچه بهتر است، و انتقام ما را از اين مردم ستمكار بگير، سپس آن كودك را برداشته آورد در كنار كشتگان از خاندان خويش نهاد.