ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨ - فصل(١) دلائل امامت آن حضرت
بر همگان لازم خواهد بود اگر چه مردم را بواسطه تقيه بامامت خويش نخواند، و همچنين بواسطه صلحى كه ميانه او و معاويه برقرار بود و بر او لازم بود بدان وفا كند (اظهار آن ننمود) و او در اين باره مانند پدرش امير المؤمنين ٧ بود كه با اينكه پس از رسول خدا ٦ امامت داشت با اين احوال خاموش نشست، و بهمان راهى رفت كه برادرش حسن ٧ پس از صلح رفته بود و بخود دارى و سكوت گذراند، و همه ايشان بروش پيغمبر ٦ رفتار كردند در آن زمانى كه آن حضرت ٦ در شعب (أبى طالب) گرفتار بود (و با اينكه پيغمبر خدا بود از روى ناچارى سه سال در شعب ابى طالب ماند و دم فرو بست) و همچنين آنگاه كه از مكه بمدينه هجرت فرمود و چند روز در غار پنهان گشت.
و چون معاويه بمرد، و دوران زمان صلحى كه حسين ٧ را از اظهار دعوت و خواندن مردم بسوى خود جلوگيرى ميكرد سپرى شد، تا آنجا كه امكان داشت امر امامت خويش را آشكار ساخت، و در هر فرصتى كه پيش مىآمد براى آنان كه داناى بحق او نبودند پرده بر ميداشت، تا اينكه در ظاهر براى او ياورانى گرد آمدند، پس آن حضرت مردم را بجهاد دعوت كرده و براى جنگ دامن بكمر زد، و با فرزندان و خانوادهاش از حرم خدا و حرم رسول خدا ٦ بسوى عراق رهسپار شد تا بكمك شيعيانش كه او را دعوت كرده بودند با دشمن بجنگد، و پيشاپيش خود پسر عمويش مسلم بن عقيل رضى اللَّه عنه را بدان سو فرستاد، و او را براى دعوت مردم بخدا و بيعت بر جهاد انتخاب فرمود، پس مردم كوفه با مسلم بيعت كردند و براى يارى كردن او پيمان بسته و خير خواهيش را بعهده گرفتند و پيمان خود را با او محكم كردند، سپس زمانى نگذشت كه بيعت او را شكسته دست از يارى او باز داشتند، و او را بدست دشمن