ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٥٢ - باب(٧) در بيان شمه از حالات حضرت على بن الحسين
است، و نام اين مرد جنايت پيشه مسلم بن عقبه بوده و بواسطه اسراف در خونريزى و جنايتى كه در مدينه كرد او را مسرف بن عقبة ناميدند، و ملخص داستان اين بود كه پس از شهادت حضرت سيد الشهداء ٧ مردم مدينه بسركردگى عبد اللَّه بن حنظلة ببنى اميه شوريدند و فرماندار بنى اميه را از مدينه بيرون كردند، يزيد كه از جريان مطلع شد لشكرى بسركردگى مسلم بن عقبه براى سركوبى مردم مدينه فرستاد و چند تن از خونخواران نامى، چون حجاج بن يوسف را نيز همراه او كرد و اين جريان در سال ٦٣ هجرى يعنى دو سال پس از شهادت امام حسين ٧ بود، پس مسلم بن عقبه آمد و در بيرون مدينه در جايى بنام حره واقم با مردم مدينه جنگ كرد، و در آغاز مسلم بن عقبة و لشكرش شكست خوردند و رو بهزيمت نهادند، ولى با سرزنشهائى كه مسلم از آنان كرده و نويد و تهديد بازشان گردانده اين بار مردم مدينه را شكست داده بشهر درآمدند و در فاصله چند روز كه در مدينه بودند چنان جناياتى كردند كه پس از شهادت سيد الشهداء ٧ شنيعترين كردار بنى اميه بود و شهر مدينه را بلشگر خود مباح كرده كوچكترين كارشان اين بود كه سيصد زن پستان بريدند، بزنان و دختران تجاوز كردند تا جايى كه هشتصد دختر باكره از آنان باردار شد و چون بزائيدند نام آن كودكان را فرزندان حره ناميدند، و از آن پس هر دخترى را بشوهر ميدادند شرط بكارت نميكردند، هزار و چهار صد تن از انصار و هزار و سيصد تن از مهاجر (كه در زمره اصحاب رسول خدا ٦ بودند) بكشتند و رويهم جز انصار و مهاجر عدد كشتگان بده هزار نفر رسيد، مسجد رسول خدا ٦ را براى اسبان و شتران خود اصطبل كرده بودند، مردم را نزد مسلم مىآوردند و او از ايشان بيعت ميگرفت كه همگى بنده يزيد هستند و يزيد صاحب اختيار مال و جان و ناموس و دين ايشان است، پس هر كه زير بار چنين بيعتى ميرفت رهايش ميكردند، و هر كس كوچكترين كندى و تأملى در بيعت نشان ميداد بيدرنگ گردنش را ميزدند، تنها در ميان همه اين گيرودار، حضرت زين العابدين ٧ و خاندانش از اين جنايات آسوده ماندند، و اساسا هر كس در خانه آن حضرت بود بدستور مسلم در امان بود و كسى بخانه آن حضرت كارى نداشت از اين رو بسيارى از زنان و كودكان بخانه آن جناب پناهنده گشتند و شماره آنان چنانچه از كتاب ربيع الابرار نقل شده بچهار صد نفر رسيد كه همگى را در آن مدت كه مسلم بن عقبة در مدينه بود سرپرستى كرده خورش و خوردنى و نفقه ايشان بداد، و گويند: يكى از آن زنان گفت: بخدا من در كنار پدر و مادرم چنين زندگانى بخوشى و آسودگى نكرده بودم، و چنانچه مؤلف فرموده: همه اينها ببركت دعائى بود كه آن بزرگوار خواند، و برخى گفتهاند: يزيد چنين سفارشى در باره آن حضرت بمسلم ابن عقبة كرده بود، زيرا آن حضرت در شورش مردم مدينه شركت نكرده بود، چنانچه در حديث ٢٥ نيز بدان اشاره شده است).
٢٥- و از چند طريق ديگر حديث شده كه چون مسرف بن عقبة بمدينه آمد كس بنزد حضرت على بن الحسين ٧ فرستاده و آن حضرت نزد او آمد، چون او را ديد نزد خود نشانده نسبت بآن جناب اكرام