ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٩١ - ورود حضرت به زمين كربلا
كه اين كار پس از مردن زيانى رساند ولى چون من با خود گفتهام كه اگر او را كشتم چنين كارى با او بكنم، پس اگر تو باين دستور رفتار كردى پاداش مردى فرمانبردار و پيرو بتو دهيم، و اگر آن را نپذيرى دست از كار ما و لشكر ما بكش و لشكر را با شمر واگذار زيرا ما او را امير بر كار خود كرديم و السلام.
پس شمر بن ذى الجوشن نامه عبيد اللَّه را براى عمر بن سعد آورد، چون عمر بن سعد نامه را خواند باو گفت: چيست ترا واى بحال تو خدا آوارهات كند و زشت گرداند آنچه براى من آوردهاى، بخدا من گمان دارم همانا تو از او جلوگيرى كرده از اينكه پيشنهادى كه من برايش نوشته بودم بپذيرد و كارى را كه ما اميد اصلاح آن را داشتيم بر ما تباه ساختى، بخدا حسين تسليم كسى نشود همانا جان پدرش (على) در سينه اوست (و او كسى نيست كه تن بخوارى دهد)؟ شمر گفت: اكنون بگو چه خواهى كرد آيا فرمان امير را انجام ميدهى و با دشمنش ميجنگى؟ و گر نه بكنارى برو و لشكر را بمن واگذار؟ عمر بن سعد گفت: نه چنين نكنم و امارت لشكر را بتو وانگذارم و خود انجام دهم، و تو امير بر پيادگان باش، و عمر بن سعد پسين روز پنجشنبه نهم محرم براى جنگ بسوى حسين ٧ برخاست، و شمر آمده تا برابر همراهان حسين ٧ ايستاد و گفت: فرزندان خواهر ما كجايند؟ (مقصودش چهار پسر ام البنين برادران حضرت سيد الشهداء بود كه چون مادرشان ام البنين از قبيله بنى كلاب بود و شمر نيز از آن قبيله بود از اين رو آنان را خواهر زاده خطاب كرد) أبا الفضل العباس، و جعفر، و عبد اللَّه، و عثمان فرزندان على بن ابى طالب ٧ بيرون آمده گفتند: چه ميخواهى؟ گفت: شما اى خواهرزادگان در امانيد، آن جوانمردان باو گفتند: خدا تو را و امانى كه براى ما آوردهاى لعنت كند، آيا بما امان ميدهى و فرزند رسول خدا امان ندارد؟.