ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦٧ - فصل(٣) حركت سيد الشهداء ع از مكه به سوى عراق
ما و خيرخواهان بنى اميه هستند، پس امير المؤمنين هر چه خواهد از جريان كار هانى و مسلم از اين دو نفر از نزديك جويا شود، زيرا اطلاع كافى و راستى و پارسائى در اين دو است و السلام.
يزيد در پاسخش نوشت: اما بعد همانا تو همچنان كه من ميخواستم بودى، بكردار مردان دورانديش رفتار كردى، و بىباكانه چون دلاوران پردل حمله افكندى، و ما را از دفع دشمن بىنياز و كفايت كردى، و گمانى كه من در باره تو داشتيم بيقين پيوستى و انديشه مرا در باره خود نيك كردى، و من دو نفر فرستادهات را پيش خواندم و از آن دو جويا شدم و در پنهانى اوضاع را پرسيده و ديدم در انديشه و فضيلت همچنان بودند كه نوشته بودى، پس در باره ايشان نيكى كن، و همانا بمن اطلاع دادهاند كه حسين بسوى عراق رو كرده، پس ديدهبانان و مردان مسلح براى مردم بگمار، و مراقب باش، و با گمان بزندان بينداز، و بتهمت بكش (يعنى هر كه را گمان مخالفت بر او بردى بدون درنگ بزندان افكن، و هر كه را نسبت مخالفت با ما باو دهند اگر چه از روى تهمت باشد بكش) و هر خبرى پس از اين مىشود بمن بنويس ان شاء اللَّه.
[فصل (٣) حركت سيد الشهداء ع از مكه به سوى عراق]
بدان كه خروج مسلم بن عقيل رحمة اللَّه عليه در كوفه روز سهشنبه هشتم ذى حجه در سال شصت هجرى بود، و شهادتش در روز چهارشنبه نهم همان ماه در روز عرفه بود، و حركت كردن حسين ٧ از مكه بسوى عراق مصادف با همان روزى كه مسلم در كوفه خروج كرد روز ترويه (هشتم ذى حجة) بود، و اين پس از آنى بود كه آن حضرت دنباله ماه شعبان و ماه رمضان و شوال و ذى قعدة و هشت روز از ذى حجة سال شصت هجرى