ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠٦ - مبارزه اصحاب امام و شهادت آنان و
و پاى چپش در ركاب گير كرده و پاى راستش بهوا رفت، مسلم بن عوسجة پيش آمد و پاى راستش را با شمشير بزد و اسب بهمان حال شروع بدويدن كرد و سر آن مرد را بهر سنگ و كلوخى ميكوبيد تا بدوزخ رهسپار شد و خداوند بىدرنگ او را بآتش دوزخ فرستاد.
(مترجم گويد: محدث قمى (ره) در منتهى الآمال سخن اين مرد را با تفاوت و اضافه نقل كند و آن چنين است كه چون پيش آمد گفت: يا حسين يا حسين! حضرت: فرمود: چه ميخواهى؟ گفت:
مژده گير بآتش دوزخ! حضرت فرمود: هرگز چنين نيست من بپروردگارى مهربان و شفيعى كه شفاعتش پذيرفته است وارد خواهم شد ... تا بآخر داستان كه بدون تفاوت نقل كند، ولى در دو نسخه ارشاد كه نزد اينجانب بود با آنچه در بحار و ناسخ از ارشاد نقل كنند و ديگر كتابها كه من دسترس داشتم هم چنان بود كه ترجمه شد، و آنچه محدث قمى (ره) نقل كرده ظاهرتر است، و سياق عبارت و قرينه موافق با آنست، و چنان مىنمايد كه اين مرد جسارتى كرده كه بنفرين امام ٧ دچار گشت و تنها بگفتن جمله: «انى اقدم على رب كريم ...» دل آن بزرگوار را اينسان بدرد نياورده، و اين بيان نيز با گفتار امام ٧ مناسبتر خواهد بود، ولى مدرك آن را آن مرحوم نقل ننموده است كه از چه كتابى حديث را باين ترتيب ذكر كرده).
پس از اين جريان جنگ درگير شد و از دو طرف گروهى كشته شدند، حر بن يزيد بلشگر عمر بن سعد حمله افكند و بشعر عنترة تمثل جست (كه گويد):
پيوسته تير زدم بسفيدى رويش و بسينهاش تا حدى كه گويا پيراهنى از خون پوشيده بود (اين شعر از معلقه عنترة است كه يكى از معلقات هفتگانه است، و در كتاب معلقه «ثغرة» بجاى «غرة» است و ثغره گودى زير گلو است).
در اين هنگام مردى از بنى حارث بمبارزه حر آمد، پس حر مهلتش نداده او را بكشت، آنگاه نافع بن هلال (از ياران سيد الشهداء ٧) بميدان آمد و چنين ميگفت:
من پسر هلال بجلى هستم* من بر دين و آئين على ٧ ميباشم