ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٠ - باب(٢٩) در ذكر شمهاى از نشانهها و براهين امامت و معجزات حضرت هادى
و احكام خدا بايد جارى شود. اى خيران واثق مرد و متوكل بجاى او نشست و ابن زيات هم كشته شد! عرضكردم: چه وقت قربانت گردم؟! فرمود: شش روز پس از اينكه تو بيرون آمدى.
٢- و از ابن نعيم بن محمد طاهرى روايت ميكند كه گفت: متوكل عباسى بواسطه دمل و غدهاى كه بيرون آورد بيمار شد بطورى كه رو بمرگ رفت و كسى جرات نميكرد براى جراحى آهن باو نزديك كند و آن دمل را ببرد، پس مادرش نذر كرد اگر از اين بيمارى بهبودى يابد مال زيادى از مال شخصى خود براى حضرت ابى الحسن هادى ٧ بفرستد، فتح بن خاقان (يكى از نزديكان متوكل) بمتوكل گفت خوبست كسى را نزد اين مرد يعنى ابى الحسن هادى بفرستى و از او (راجع باين بيمارى) پرسشى كنى؟
زيرا چه بسا او دستورى دهد و معالجهاى براى اين بيمارى بداند كه سبب شود خداوند گشايشى دهد متوكل گفت: نزدش بفرستيد، پس فرستاده متوكل رفت و برگشت و گفت: كسب گوسفند را بگيريد (كسب بفشرده روغن معنا شده، و به پشكل گوسفند هم تفسير كردهاند) و با گلاب آن را بسائيد و مخلوط كنيد و روى دمل بگذاريد كه باذن خدا نافع است، پس كسانى كه نزد متوكل حاضر بودند اين معالجه را بباد مسخره و ريشخند گرفتند، فتح بن خاقان گفت: تجربه كردن اين كار زيانى ندارد، و بخدا من اميد بهبودى از دستور او دارم، پس همان كسب را حاضر كرده با گلاب ممزوج نموده روى آن گذاردند، و آن دمل سرباز كرد و آنچه در آن بود بيرون آمد، و بمادر متوكل مژده بهبودى او را دادند، و او ده هزار دينار سر بمهر خودش براى حضرت هادى ٧ فرستاد و متوكل از آن بيمارى بهبودى كامل يافت.