ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٢ - باب(٢٩) در ذكر شمهاى از نشانهها و براهين امامت و معجزات حضرت هادى
ديگر را متوكل باز كرد چهار صد درهم در آن بود، پس دستور داد كيسه پول ديگرى بدانها بيفزايند و بمن دستور داد آنها را بنزد ابى الحسن هادى ببر و شمشير و آن كيسه ده هزار دينارى را نيز باو باز گردان، گويد: من آن را باز گردانده و از او شرم داشتم، پس باو عرضكردم: اى آقاى من بر من ناگوار و دشوار است كه بدون اجازه شما بخانهات درآمدم ولى چه كنم كه من مأمورم؟! بمن فرمود:
«بزودى ستمگران خواهند دانست چه سرانجامى دارند».
٣- و از على بن محمد نوفلى روايت كرده كه گويد: محمد بن فرج رخجى بمن گفت: حضرت هادى بمن نوشت: اى محمد كار و بار خود را گرد آور و احتياط خويش بدار، گويد: من مشغول جمع آورى كارهاى خود شدم و نميدانستم چه مقصودى آن حضرت از آنچه نوشته بود داشت تا آنكه فرستاده و مأمورى (از جانب خليفه يا حكومت) آمد و مرا دست بسته بزنجير از مصر حركت داد، و هر چه داشتم مهر و موم كرده (توقيف كردند)، پس هشت سال در زندان ماندم آنگاه نامه از آن حضرت بمن رسيد كه اى محمد بن فرج در ناحيه غربى (بغداد) منزل مكن، من نامه را خواندم و با خود گفتم:
من در زندانم و امام هادى بمن چنين مىنويسد؟! خيلى عجيب و شگفتآور است! چند روزى نگذشت كه آزاد شدم و زنجيرها را از من باز كردند، پس نامه براى آن حضرت نوشتم و در خواست كردم از خدا بخواهد آب و ملك مرا بمن بازگردانند!؟ حضرت نوشت: بزودى آب و ملكت را بتو باز ميگردانند و اگر هم باز نگردانند بتو زيانى نرسد، على بن محمد نوفلى (راوى حديث) گويد: چون محمد بن فرج