ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٨ - باب(١٦) در بيان شمه از معجزات و نشانههاى امامت حضرت موسى بن جعفر
طلاكوب سلطنتى بود، على بن يقطين (روى عقيده كه نسبت بامامت موسى بن جعفر ٧ و علاقه كه بآن بزرگوار داشت) مقدار زيادى از آن جامهها را بنزد حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام فرستاد و در ميان آنها آن جبه را نيز بنزد آن حضرت فرستاد و مقدارى از مال خود را نيز كه هر ساله بر حسب معمول از خمس مال خود براى آن جناب ميفرستاد بر آنها افزود چون آن مال و جامهها بدست امام ٧ رسيد همه را پذيرفت تنها آن جبه را بوسيله آورنده بسوى على بن يقطين بازگرداند و در نامه باو مرقوم فرمود: اين جبه را نگهدار و از دست مده كه براى آن جريانى پيش خواهد آمد و تو بدان نيازمند خواهى شد، على بن يقطين از بازگرداندن جبه دو دل شد و نميدانست سبب برگرداندن آن چيست، و (روى ايمانى كه بآن حضرت داشت بدستور عمل كرده) آن را نگهدارى كرد، و چون چند روزى از اين داستان گذشت روزى على بن يقطين بغلام مخصوص خود خشمناك شده و او را از خدمت عزلش كرد، و آن غلام علاقه على بن يقطين را بحضرت موسى بن جعفر ٧ ميدانست، و از هر چه على بن يقطين از جامه و پول و هديههاى ديگرى كه براى حضرت ميفرستاد اطلاع داشت، و از اين رو بسعايت پيش هارون رفته از على بن يقطين بدگوئى كرد و گفت: اين مرد معتقد بامامت موسى بن جعفر است و هر ساله خمس مال خود را بنزد او ميفرستد، و آن جبهاى كه امير المؤمنين باو مرحمت كرده بود در روز فلان و ساعت فلان بنزد موسى بن جعفر فرستاد، هارون از شنيدن اين سخنان شعلهور شد و سخت خشمناك گرديده گفت:
من اين جريان را تحقيق ميكنم و اگر چنان باشد كه تو ميگوئى او را خواهم كشت، و در همان ساعت دستور باحضار على بن يقطين داد، و چون در برابرش حاضر شد گفت: آن جبهاى كه بتو دادم چه