ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٦ - باب(١٦) در بيان شمه از معجزات و نشانههاى امامت حضرت موسى بن جعفر
را بر خود هموار ميكرد، و پيوسته باين وضع بود تا روزى داخل مسجد شد و حضرت موسى بن جعفر ٧ نيز در مسجد بود، حضرت باو اشاره كرده بنزد آن حضرت رفت پس باو فرمود: اى ابا على من اين روش تو را بسيار دوست دارم و روش دلپسندى است جز اينكه تو معرفت ندارى، در جستجوى معرفت باش، عموزاده من گفت: قربانت گردم معرفت چيست؟ فرمود: برو تحصيل فهم كن و در جستجوى حديث باش، عرضكرد: از چه كسى؟ فرمود: از فقهاى مدينه، سپس آنها را بر من عرضه كن، رافعى گويد: حسن بن عبد اللَّه رفت و حديثهائى نوشته آورد براى امام ٧ خواند، حضرت همه آن حديثها را رد كرده و بىاعتبار دانست، آنگاه دوباره باو فرمود: برو و تحصيل معرفت كن، آن مرد بدين خود پاى بند بود و پيوسته در صدد استفاده و بهره بردن از امام ٧ بود تا اينكه روزى آن حضرت بمزرعه كه (در بيرون مدينه) داشت رفت، و آن مرد او را در راه ديدار كرده گفت: قربانت شوم همانا من در برابر خدا دامن شما را ميگيرم، مرا بآنچه معرفت آن بر من واجب است راهنمائى فرما!، پس آن حضرت ٧ او را بجريان خلافت امير المؤمنين ٧ و سزاوارى آن جناب را در خلافت و آنچه معرفتش در اين باره بر آن مرد لازم بود باو خبر داد، و امامت حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد عليهم السّلام را باو گزارش داد آنگاه ساكت شد (و دم فرو بست) حسن بن عبد اللَّه گفت: قربانت شوم امروز امام كيست؟ فرمود: اگر برايت بگويم مىپذيرى؟ عرضكرد: آرى، فرمود، آن امام منم، عرضكرد: نشانه (و معجزهاى) داريد كه بدان وسيله من اين را بدانم؟ فرمود:
(آرى) بنزد اين درخت برو- و با دست خود اشاره بدرخت خار مغيلانى كرد- و بگو: موسى بن جعفر بتو ميگويد: پيش بيا، حسن بن عبد اللَّه گويد: من بنزد آن درخت آمدم بخدا ديدم (از جا كنده