ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٥ - باب(١٦) در بيان شمه از معجزات و نشانههاى امامت حضرت موسى بن جعفر
پرسش كنم همان گونه كه از پدرت مىپرسيدم؟ فرمود: بپرس تا پاسخگيرى ولى فاش مكن كه اگر فاش كنى نتيجهاش سر بريدن است (يعنى ما را ميكشند) گويد: من از او پرسشهائى كرده ديدم دريائى است بيكران، عرضكردم قربانت شيعيان پدرت گمراه و سرگردان شدهاند آيا با اين پيمانى كه شما بر پنهان داشتن جريان از من گرفتهايد، (اجازه ميدهيد) جريان امامت شما را بآنها برسانم و آنان را بسويت دعوت كنم؟ فرمود: هر كدام رشد و خردمندى و رازداريشان را دريافتى باو برسان و پيمان بگير كه فاش نكند و اگر فاش كند سر بريدن در كار است- و با دست اشاره بگلوى خود كرد- گويد: پس از نزد آن حضرت بيرون رفتم و ابا جعفر احول (مؤمن الطاق) را ديدم بمن گفت: چه خبر بود؟ گفتم: هدايت بود و داستان را برايش گفتم، آنگاه زرارة و ابو بصير را ديدار كرديم (بآن دو نيز جريان را گفته) آنان خدمت آن حضرت رسيده سخنانش را شنيدند و پرسشهائى كرده يقين بامامتش پيدا كردند، سپس مردم را گروه گروه ديدار كرده (و جريان را گفتيم) و هر كه پيش آن جناب ميرفت بامامتش يقين ميكرد مگر دار و دسته عمار ساباطى (كه قائل بامامت عبد اللَّه شدند)، و عبد اللَّه بن جعفر تنها مانده جز اندكى از مردم كسى بنزدش نميرفت.
٢- و نيز محمد بن قولويه (بسند خود) از رافعى حديث كند كه گفت: پسر عموئى داشتم كه نامش حسن بن عبد اللَّه بود و مردى بود زاهد و عابدترين مردم زمان خود بود، و سلطان وقت از جديت و كوشش او در دين پروا داشت، و چه بسا در پيش روى سلطان سخنانى درشت در پند و اندرز و امر بمعروف و نهى از منكر ميگفت كه او را بخشم در مىآورد، ولى سلطان بواسطه شايستگى و خوبى آن مرد سخنانش