ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٧١ - جريان تزويج آن حضرت با ام الفضل و سؤال يحيى بن اكثم از او و پاسخى كه فرمود
من در باره او زدهام؟.
آنان در پاسخ مأمون گفتند: همانا اين جوان خردسال گرچه رفتار و كردارش تو را بشگفت واداشته و شيفته خود كرده ولى (هر چه باشد) او كودكى است كه معرفت و فهم او اندك است، پس او را مهلت ده و درنگ كن تا دانشمند شود و در علم دين فقيه گردد و دانش بجويد، آنگاه پس از آن هر چه خواهى در باره او انجام ده؟ مأمون گفت: واى بحال شما من آشناترم باين جوان از شما و بهتر از شما او را مىشناسم، اين جوان از خاندانى است كه دانش ايشان از خدا است و بسته بآن دانش ژرف بىانتها و الهامات او است، پيوسته پدرانش در علم دين و ادب از همگان بىنياز بودند و دست ديگران از رسيدن بحد كمال ايشان كوتاه و نيازمند بدرگاه آنان بودهاند، اگر ميخواهيد او را آزمايش كنيد تا بدانيد كه من براستى سخن گفتم و درستى گفتار من بر شما آشكار گردد؟ گفتند: (اين پيشنهاد خوبى است و) ما خشنوديم كه او را آزمايش كنيم، پس اجازه ده ما كسى را در حضور تو بياوريم تا از او مسائل فقهى و احكام اين ديانت مقدسه پرسش كند، پس اگر پاسخ صحيح داد ما اعتراضى نداريم و خرده بر كار شما نخواهيم گرفت، و در پيش خودى و غريب و دور و نزديك استوارى و محكمى انديشه امير المؤمنين آشكار خواهد شد، و اگر از دادن پاسخ عاجز و ناتوان بود آنگاه روشن شود كه سخن ما در اين باره از روى مصلحت بينى بوده است! مأمون گفت: هر گاه خواستيد اين كار را انجام دهيد (و او را در حضور من آزمايش كنيد!).
آنان از نزد مأمون برفتند و رأى همگى ايشان بر اين قرار گرفت كه از يحيى بن اكثم كه قاضى (بزرگ) آن زمان بود بخواهند تا مسأله از حضرت محمد بن على بپرسد كه او نتواند پاسخ بگويد، و