ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٥ - فصل(١) عبد الله بن جعفر
غلامان خود را باو واگذار كن، ذو الرياستين براى انجام اين دستور از خانه بيرون آمد و بسوى خانه محمد بن جعفر روان شد، موسى بن سلمة گويد: من پيش محمد بن جعفر نشسته بودم كه آمدند و گفتند:
ذو الرياستين باينجا آمده، محمد بن جعفر گفت: بايد روى زمين بنشيند و برخاسته هر چه تشك و فرش بود از ميان اطاق برداشته و ديگران نيز كه باو بودند كمك كرده همه را بكنارى بردند و جز يك تشك باقى نماند كه خود محمد بن جعفر روى آن نشست، همين كه ذو الرياستين بمجلس درآمد محمد پيش خود جا باز كرد ذو الرياستين احترام كرده از نشستن در پيش محمد بن جعفر خوددارى كرد و بناچار روى زمين نشست، و شروع كرد بعذر خواهى كردن و محمد بن جعفر را در باره تأديب غلامان خود حكمفرما ساخت.
محمد بن جعفر زمان مأمون در خراسان از دنيا برفت، پس مأمون سوار شده براى برداشتن جنازه از قصر خود بيرون آمد، و در بيرون راه بجنازه برخورد كه آن را برداشته بودند، چون چشم مأمون بتابوت افتاد از اسب پياده شد، و پياده آمد تا خود را ميان دو چوب آخر تابوت رساند، و همچنان ميان آن دو چوب برفت تا اينكه تابوت را بزمين نهادند، پس مأمون پيش ايستاده بر او نماز خواند، سپس او را برداشته بكنار قبر آورد، آنگاه خود مأمون در ميان قبر رفته همچنان در قبر بود تا اينكه خشت روى آن چيدند آنگاه بيرون آمده بالاى قبر ايستاد تا كار دفن پايان يافت، پس عبيد اللَّه بن حسين ضمن اظهار تشكر و دعاگوئى گفت: اى امير المؤمنين امروز برنج افتادى خوبست سوار شوى (و بقصر بازگردى)؟
مأمون گفت: همانا اين خويشاوندى بود كه دويست سال است بريده شده بود.
و از اسماعيل پسر محمد بن جعفر روايت شده كه گفت: برادرم كنار من ايستاده بود و مأمون