ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٤ - باب(١٦) در بيان شمه از معجزات و نشانههاى امامت حضرت موسى بن جعفر
مدينه داشت كه ببيند مردم پس از جعفر بن محمد امامت چه شخصى را خواهند پذيرفت تا او را گرفته گردن بزنند، من ترسيدم اين پيرمرد از همان جاسوسان باشد، پس بمؤمن الطاق گفتم: تو از من دور شو زيرا من بر خود و بر تو انديشناك و نگرانم، و اين مرد مرا نيز ميخواهد نه تو را، تو از من دور شو مبادا بهلاكت افتى و بدست خود در نابوديت كمك كرده باشى، پس احول (كه همان مؤمن الطاق بود) بفاصله زيادى از من دور شد و من بدنبال پير مرد رفتم و چنين گمان ميكردم كه نميتوانم از دست او رها شوم و بناچار همچنان بدنبال او رفته و تن بمرگ داده بودم تا اينكه مرا بدر خانه حضرت موسى بن جعفر ٧ برد، آنگاه مرا رها كرده و برفت ديدم خادمى بر در خانه است بمن گفت: خدايت رحمت كند داخل شو، من داخل خانه شده ديدم حضرت موسى بن جعفر ٧ در آنجا است، و بدون سابقه فرمود: نه بسوى مرجئة، و نه بسوى قدريه، و نه بسوى معتزله، و نه بسوى زيديه، بلكه بسوى من، بسوى من، عرضكردم: فدايت شوم پدرت از دنيا رفت؟ فرمود: آرى، گفتم: مرد؟ فرمود:
آرى، گفتم: پس از او امام ما كيست؟ فرمود: اگر خدا بخواهد تو را راهنمائى كند خواهد كرد! گفتم:
قربانت شوم همانا عبد اللَّه برادر شما چنين پندارد كه او پس از پدرش امام است؟ فرمود: عبد اللَّه ميخواهد خدا را نپرستد، گفتم: پس بفرمائيد بعد از پدر شما امام كيست؟ فرمود: اگر خدا بخواهد تو را راهنمائى كند خواهد كرد، عرض كردم: قربانت گردم آن امام شما هستى؟ فرمود: من آن را نميگويم، گويد:
با خود گفتم: من از راه مسأله درست وارد نشدم، سپس (پرسش را عوض كرده) گفتم: براى شما امامى هست؟ (و بر شما لازم است از امامى پيروى كنى؟) فرمود: نه، گويد: (در اين هنگام) چنان هيبت و عظمتى از آن بزرگوار در دلم افتاد كه جز خدا نميداند، سپس عرضكردم قربانت من از تو