ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٢ - فصل(١) نصوصى كه در باره امامت آن حضرت رسيده
٥- و نيز بسند ديگر از حسين بن مختار روايت كرده كه گفت: بيرون آمد بنزد ما الواحى از حضرت كاظم ٧ آنگاه كه در زندان بود (و در آن نوشته بود) عهد و پيمان من بسوى بزرگترين فرزندان من است كه چنين و چنان كند، و بفلان كس چيزى مده تا تو را ديدار كنم يا خدا مرگ را بر من مقرر فرمايد.
٦- و بهمين سند از زياد بن مروان قندى روايت كرده كه گفت: بر حضرت كاظم ٧ وارد شدم و حضرت رضا ٧ فرزند آن جناب پيش او بود، آن حضرت بمن فرمود: اى زياد! اين پسرم فلان است كه نامهاش نامه من و سخنش سخن من، و فرستادهاش فرستاده من است، و هر چه بگويد (سخن حق) همان است.
٧- و بهمين سند از مخزومى- كه مادرش از فرزندان جعفر بن ابى طالب بود- روايت كند كه گفت:
حضرت موسى بن جعفر ٨ نزد ما فرستاد و ما را گرد آورد آنگاه فرمود: هيچ ميدانيد براى چه شما را گرد آوردم؟ عرضكرديم: نه، فرمود: گواه باشيد كه اين پسرم وصى و متصدى امر و جانشينم پس از من ميباشد، هر كه از من طلبكار است از اين فرزندم بگيرد و بهر كه وعدهاى دادهام از او بخواهد و هر كه ناچار است خود مرا ببيند بجز با نامه ملاقات من ميسر نيست.
٨- و بهمين سند از داود بن سليمان روايت كند كه گفت: بحضرت موسى بن جعفر ٨