ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٣ - فصل(١) نصوصى كه در باره امامت آن حضرت رسيده
عرضكردم: من ميترسم پيش آمدى كند و ديگر شما را نبينم پس مرا آگاه فرما كه امام پس از تو كيست؟
فرمود: پسرم فلانى- يعنى على بن موسى الرضا ٧-.
٩- و بهمين سند از نصر بن قابوس روايت كرده كه گفت: بحضرت كاظم ٧ عرضكردم: من از پدرت پرسيدم: كه پس از آن حضرت امام كيست؟ بمن خبر داد كه آن امام شمائى، و چون آن حضرت از دنيا رفت مردم بچپ و راست رفتند ولى من و دوستانم بامامت شما معتقد گشتيم، اكنون مرا آگاه كن كه امام پس از شما از ميان فرزندانت كدام است؟ فرمود: فرزندم فلانى.
١٠- و بهمين سند از داود بن ضربى حديث كرده كه گفت: مالى بنزد حضرت كاظم ٧ بردم پس برخى از آن را برداشت، و برخى را برنداشت، من عرضكردم: خدا كار شما را بخوبى اصلاح فرمايد چرا مقدارى را نزد من گذاردى و بر نداشتى؟ فرمود: همانا صاحب اين امر امامت آن را از تو مطالبه خواهد كرد، و چون خبر مرگ آن حضرت رسيد حضرت رضا ٧ بنزد من فرستاد و آن مال را از من خواست، و من بآن جناب دادم.
١١- و بهمين سند از يزيد بن سليط در حديثى طولانى روايت كرده كه حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در همان سالى كه دستگير شد فرمود: من در اين سال گرفتار خواهم شد و كار امامت با فرزندم على كه همنام دو على است ميباشد، اما على اول على بن ابى طالب است، و اما على ديگر على بن الحسين است، كه خدا باين پسرم على فهم و علم و حلم و يارى و مهر و تقوا و دين على اول را داده، و محنت و صبر