ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٥١ - آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه و كشته شدن هانى و مسلم
چيزى نگذشت كه مسجد و بازار از مردم پر شد و همچنان مردم بهم مىپيوستند تا شامگاه، پس كار بر عبيد اللَّه تنگ شد، و بيشتر كارش اين بود كه درب قصر را نگهدارند (مبادا مردم در قصر بريزند) و در ميان قصر جز سى تن نگهبان و بيست تن از سران كوفه و خانواده و نزديكانش كسى با او نبود، و آن سركردگان مردم كه (هوادار بنى اميه بودند و) در قصر نبودند و از اطراف ميخواستند باو به پيوندند از طرف درب نزديك خانه روميان وارد قصر ميشدند، و آنان كه در قصر بودند از بالا سرميكشيدند و بلشگر مسلم نگاه ميكردند، و آنها بسوى اينان سنگ پرتاب مينمودند، و ناسزا بايشان ميگفتند، و بعبيد اللَّه و پدرش زياد بد ميگفتند، ابن زياد كثير بن شهاب را (كه از طايفه مذحج بود) خواست، و باو دستور داد بهمراه آن دسته از قبيله مذحج كه فرمانبردار او هستند بيرون رود، و در ميان شهر كوفه گردش كند و مردم را از يارى مسلم بن عقيل (بهر نحو ممكن است) باز دارد و از جنگ بترساند و از شكنجه دولت بر حذر دارد، و بمحمد بن اشعث (كه از قبيله كنده بود) دستور داد با آن دسته از قبيله كنده و حضر موت كه فرمانبردار او هستند بيرون رود و پرچم امان براى پناهندگان ترتيب دهد، و مانند همين دستور را بقعقاع ذهلى و شبث بن ربعى تميمى و حجار بن ابجر عجلى و شمر بن ذى الجوشن عامرى داد، و بقيه سران و مردم كوفه را (كه در قصر بودند) نزد خود نگهداشت براى اينكه از مردم (خشمناك كوفه كه بيارى مسلم بن عقيل آمده بودند) ميترسيد و شماره آن مردمى كه با او در قصر بودند اندك بود، پس (بدنبال اين دستور) كثير بن شهاب بيرون آمده و مردم را از يارى دادن بمسلم بن عقيل ميترساند، و محمد بن اشعث بيرون آمده نزديك خانههاى بنى عمارة ايستاد (و شروع بپراكنده كردن مردم از اطراف جناب مسلم كرد، از آن سو) مسلم بن عقيل عبد الرحمن بن