ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٧ - مبارزه سيد الشهداء و شهادت آن حضرت
نزد امير عمر بن سعد ببر، سپس آن بىشرمان براى ربودن جامهها و برهنه كردن آن جناب روى آوردند، پس پيراهنش را اسحق بن حياة حضرمى بربود، زير جامه آن بزرگوار را ابجر بن كعب ربود، عمامهاش را اخنس بن مرثد برد، شمشيرش را مردى از بنى دارم برد، و آنچه اسب و شتر و اثاث بود همه را غارت كرده جامهها و زينت آلات زنان را نيز بردند.
حميد بن مسلم گويد: بخدا من زنى از خاندان آن جناب را ديدم كه جامهاش را بتن نگه ميداشت كه نبرند و در اين باره پافشارى ميكرد ولى سرانجام بزور از تنش كشيده و بردند، سپس برفتيم تا بعلى بن الحسين عليهما السّلام كه بيمار سختى بود و روى فرشى افتاده بود رسيديم، گروهى از پيادگان همراه شمر سر رسيدند پس بشمر گفتند: آيا اين بيمار را نمىكشى؟ من گفتم: سبحان اللَّه آيا كودكان را هم ميكشند؟ جز اين نيست كه اين كودكى است و همين بيمارى كه دارد او را بس است؟ پس پيوسته آنجا بودم تا آنان را از او دور كردم، عمر بن سعد بدر خيمهها آمد، زنان در روى او فرياد زدند و گريستند؟
پس عمر بن سعد بهمراهانش فرياد زد: هيچ كس داخل خيمه اين زنها نشود، و كسى متعرض اين كودك بيمار نگردد، پس زنان از او درخواست كردند آنچه از آنان ربودهاند بآنان بازگردانند تا بدانها خود را بپوشانند عمر فرياد زد: هر كس چيزى از زنان برده بدانها بازگرداند، و بخدا هيچ كس چيزى پس نياورد، و (كسى بسخنان او گوش نداد).
پس گروهى را بخيمهها و سراپرده زنان و على بن الحسين ٧ بپاسدارى واداشت و گفت:
ايشان را نگهبانى كنيد كه كسى از ايشان بيرون نرود و كسى بآنان آزارى نرساند، سپس بجاى خويش