ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢٩ - باب(١٨) در بيان سبب شهادت آن بزرگوار و بيان شمه از آن جريان جانگداز
مىشناسيد كه تنگدست باشد و من آنچه ميخواهم بوسيله او تحقيق كنم؟ او را بعلى بن اسماعيل بن جعفر (برادرزاده موسى جعفر عليهما السّلام) راهنمائى كردند، يحيى بن خالد مالى براى على بن اسماعيل فرستاد، و او را بآمدن نزد هارون در بغداد ترغيب كرده وعده احسان بيشترى در بغداد باو داد، و موسى بن جعفر عليهما السّلام بعلى بن اسماعيل بسيار احسان و نيكى مينمود، پس على بن اسماعيل آماده رفتن ببغداد شد، حضرت كاظم ٧ جريان را فهميده او را طلبيد و باو فرمود: اى برادر زاده بكجا ميخواهى بروى؟ گفت: ببغداد، فرمود: براى چه ميخواهى ببغداد بروى؟ گفت: قرض و بدهى دارم و دستنگ هستم (و نمىتوانم قرضم را ادا كنم، ميخواهم ببغداد بروم شايد از هارون پولى گرفته بدهى خود را بدهم)! حضرت فرمود: من بدهى تو را ميدهم و زياده بر آن در باره تو نيكى خواهم كرد؟! على بن اسماعيل توجهى بفرمايش آن جناب نكرده تصميم برفتن گرفت، بار دوم حضرت او را طلبيده فرمود: تو خواهى رفت؟ گفت: آرى جز رفتن چاره ندارم، فرمود: اى فرزند برادر نيك بينديش و از خدا بترس و فرزندان مرا يتيم نكن! و دستور فرمود سيصد دينار و چهار هزار درهم پول باو بدهند و چون از پيش آن حضرت برخاست آن بزرگوار رو بحاضرين مجلس خود كرده فرمود: بخدا در ريختن خون من سعايت خواهد كرد و فرزندان مرا يتيم خواهد نمود! آنان عرضكردند: قربانت شويم تو با اينكه اين جريان را ميدانى باز هم در باره او نيكى ميكنى و احسان ميفرمائى؟ حضرت فرمود: آرى پدرم از پدرانش از رسول خدا ٦ حديث فرمود: كه رحم و خويشاوندى هر گاه بريده شد و دو باره پيوند شد آنگاه دو باره بريده شد خدا او را خواهد بريد، و من ميخواهم، پس از اينكه او از من بريد من آن را پيوند دهم تا اگر ديگر باره او از من بريد خدا از او ببرد.