ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٣١ - باب(١٨) در بيان سبب شهادت آن بزرگوار و بيان شمه از آن جريان جانگداز
بود بمسجد رفت، پس هارون شبانه بنزد قبر رسول خدا ٦ رفته گفت: اى رسول خدا من از تو پوزش ميخواهم از كارى كه ميخواهم انجام دهم، ميخواهم موسى بن جعفر را بزندان اندازم، زيرا او ميخواهد ميان امت تو دودستگى اندازد و خون آنان را بريزد، سپس دستور داد آن حضرت را در مسجد گرفتند و بنزد او بردند، پس آن حضرت را بزنجير بسته و دو محمل ترتيب داد و آن حضرت را در يكى از آنها نهاده بر استرى بست و محمل ديگر را بر استرى ديگر گذارده، و هر دو محمل را كه اطرافش پوشيده بود از خانه او بيرون بردند، و همراه هر دوى آنها سوارانى فرستاد، (همين كه از شهر بيرون رفتند) سواران دو دسته شدند دسته با يك محمل بسوى بصره رفتند، و دسته ديگر با محمل ديگر راه كوفه را پيش گرفتند، و موسى بن جعفر ٧ در آن محملى بود كه ببصره بردند، و اينكه هارون اين كار را كرد (و دو محمل ترتيب داد) براى آن بود كه مردم ندانند موسى بن جعفر عليهما السّلام را بكجا مىبرند و بآن دسته از سواران كه همراه موسى بن جعفر عليهما السّلام بودند دستور داد آن حضرت را در بصره بعيسى بن جعفر بن منصور كه در آن زمان فرماندار بصره بودند بسپارند، پس آن جناب را در بصره باو سپردند و عيسى يك سال آن بزرگوار را در بصره زندان كرد، تا اينكه هارون نامه باو نوشت كه حضرت را بكشد.
عيسى بن منصور برخى از نزديكان و مشاورين خود را خواسته در باره كشتن آن جناب با آنان مشورت كرد، آنان صلاح او را در اين كار نديده رأى دادند كه از كشتن او دست باز دارد و از هارون بخواهد كه او را از اين كار معاف دارد، پس عيسى بن جعفر نامه بهارون نوشت كه: زمانى است موسى بن جعفر در زندان من است و من در اين مدت او را آزمودم و ديدهبانانى بر او گماشتم و هيچ ديده نشد بچيزى جز عبادت سرگرم شود و كسى را گماردم تا هنگام دعاى او گوش فرا دارد و بشنود در دعا