ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٤ - باب(٤) در بيان شمه از فضائل حسين(ع) و فضيلت زيارت آن حضرت و يادآورى از مصيبت آن بزرگوار
ديدم مانند خاك سرخ بود، پس در شيشه نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهدارى ميكردم، تا آنگاه كه حسين ٧ از مكه بسمت عراق رهسپار شد من در هر روز و شب آن شيشه را بيرون مىآوردم و بو ميكردم و بدان مىنگريستم و بر مصيبتهاى آن جناب ميگريستم، و چون روز دهم محرم شد همان روزى كه حسين در آن روز كشته شد، در اول روز كه آن را بيرون آوردم ديدم بحال خود است، دوباره آخر آن روز آن را آوردم ديدم خون تازه شده، من بتنهائى در خانه خود شروع بزارى شده گريستم، و اندوه خود را فرو نشاندم از ترس آنكه مبادا دشمنان ايشان در مدينه بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند، و پيوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر مرگ آن حضرت بمدينه رسيد و آنچه ديده بودم بحقيقت پيوست.
٨- و روايت شده كه روزى پيغمبر ٦ نشسته بود و على و فاطمه و حسن و حسين ٧ در اطراف او نشسته بودند، رسول خدا ٦ بايشان فرمود: چگونه است بر شما آنگاه كه در خاك رويد و قبرهاى شما پراكنده باشد؟ حسين ٧ گفت: آيا بمرگ طبيعى از دنيا ميرويم يا كشته خواهيم شد؟ فرمود: بلكه تو اى فرزند بستم كشته خواهى شد، و برادرت نيز بستم كشته مىشود و فرزندان شما در روى زمين آواره و پراكنده ميشوند، حسين ٧ گفت: اى رسول خدا چه كسى ما را ميكشد؟ فرمود: بدترين مردمان، عرضكرد:
آيا پس از كشته شدن كسى ما را زيارت خواهد كرد؟ فرمود: آرى پسرم، گروهى از امت من هستند كه بوسيله زيارت شما نيكى و احسان مرا خواهند، پس چون روز قيامت شود من بنزد آن گروه در موقف بيايم، تا اينكه شانههاى ايشان را گرفته و آنان را از سختيها و هراسهاى موقف برهانم.