ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٦ - باب(٢١) در بيان شمه از نشانههاى امامت و اخبار و معجزات آن بزرگوار است
باين بها خريدم، هشام گويد: من نزد او رفتم و او مبلغى تعيين كرده گفت: من از اين بها كمتر نميگيرم، گفتم: من بهمين بهاء او را خريدم، آن مرد گفت: من هم فروختم ولى مرا آگاه كن از آن مرد كه ديروز با تو بود (كه او كيست؟) گفتم: مردى از بنى هاشم بود، گفت: از كدام قبيله بنى هاشم؟
گفتم: من بيش از اين خبرى ندارم كه بتو بگويم، گفت: من بتو در باره اين كنيزك داستانى بگويم: همانا من كه او را از دوردستترين جاى مغرب زمين خريدم زنى از اهل كتاب مرا ديدار كرده بمن گفت: اين كنيزك چيست كه همراه تو است؟ گفتم: او را براى خودم خريدارى كردهام، آن زن گفت: سزاوار نيست كه اين كنيزك نزد چون توئى باشد، اين كنيزك سزاوار بهترين مردم روى زمين است، و چيزى نزد او نخواهد ماند كه براى او پسرى بزايد كه در شرق و غرب زمين مانند آن پسر نباشد، هشام گويد: من من آن كنيزك را نزد آن حضرت آورده چيزى نزد آن حضرت نماند تا اينكه حضرت رضا ٧ از او متولد شد.
٢- و نيز بسند ديگر از صفوان بن يحيى روايت كرده كه گفت: چون حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام از دنيا رفت و حضرت رضا ٧ زبان (باظهار امامت خود) گشود، ما بر او انديشناك شديم و باو عرض شد: همانا شما چيزى اظهار كردهاى و ما از اين ستمكار بر تو انديشناكيم؟ حضرت فرمود:
هر چه خواهد تلاش و كوشش كند او را بر من راهى نيست!.
٣- و بسند ديگر از غفارى براى من حديث كرده كه گفت: مردى از خاندان أبى رافع آزاد كرده