ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٩ - باب(٢١) در بيان شمه از نشانههاى امامت و اخبار و معجزات آن بزرگوار است
چون بعراق بازگشت (برگشت كار برامكه شد و چنانچه ميدانيم هارون تار و مارشان كرده و جعفر) تكه تكه شد.
٥- و نيز بسندى ديگر از ابراهيم بن موسى روايت كرده كه گفت: من بحضرت رضا ٧ در باره چيزى كه از او خواسته بودم اصرار و پافشارى ميكردم (كه زودتر حاجت روايم سازد) و آن جناب هر بار بمن وعده ميداد، پس روزى آن حضرت باستقبال والى مدينه بيرون آمد و من نيز همراهش بودم، تا نزديك قصر فلان رسيد و در آنجا در زير چند درختى كه بود پياده شد و من نيز با او پياده شدم و شخص ديگرى با ما نبود، من گفتم: قربانت اين عيد رسيد و بخدا من يكدرهم بلكه كمتر از آن نيز ندارم؟! حضرت با تازيانه خود زمين را بسختى خراش داده آنگاه دست بدان زمين زده و شمش طلائى از آن بر آورد و بمن فرمود: از اين منتفع و بهرهمند شو، و آنچه ديدى پنهان دار.
٦- و بسند ديگر از مسافر روايت كرده كه گفت: خدمت حضرت رضا ٧ در منى بودم پس يحيى بن خالد از آنجا گذشت و سر و روى خود را براى جلوگيرى از گرد و غبار پوشانده بود، حضرت فرمود: اين بيچارهها نميدانند امسال چه بسرشان خواهد آمد؟ سپس فرمود: از آن شگفتتر من و هارون هستيم كه مانند اين دوئيم- و دو انگشت خود را بهم چسباند- (يعنى من و هارون در كنار هم دفن خواهيم شد) مسافر گويد: بخدا من معناى سخن آن حضرت را نفهميدم تا وقتى كه آن حضرت را در كنار هارون دفن كرديم.