ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٦ - فصل(١) جريان ولايت عهد
ولى اگر ميخواهى اين هزار دينار (كه گفته بوديم خواهيم داد) دعبل گفت: پس يك تكه از آن نيز بمن بدهيد، آنها هزار دينار پول و يك تكه از آن جبه باو دادند.
على بن ابراهيم از ياسر خادم و ريان بن صلت از هر دوى آنها نقل كند كه گويند: پس از آنكه مأمون حضرت را بوليعهدى منصوب كرد چون عيد پيش آمد مأمون كس بنزد آن حضرت فرستاد كه سوار شود و براى خواندن نماز عيد و خطبه آن بيرون رود، حضرت براى مأمون پيغام داد كه تو خود شروطى كه ميان من و تو است در پذيرفتن وليعهدى ميدانى، مرا از نماز خواندن با مردم معذور دار، مأمون گفت: جز اين نيست كه ميخواهم دلهاى مردم در وليعهدى شما مطمئن و محكم شود، و هم بدين وسيله فضل و برترى تو را بشناسند، و پيوسته فرستادگان در اين باره ميان آن حضرت و مأمون رفت و آمد ميكردند، همين كه پافشارى و اصرار مأمون زياد شد حضرت پيغام داد: اگر مرا معذور دارى دوستتر دارم و اگر معذورم ندارى من چنان كه رسول خدا ٦ و أمير المؤمنين على ابى طالب (براى نماز عيد) بيرون رفتند بيرون خواهم رفت؟ مأمون گفت: هر طور ميخواهى برو، و بسرلشگران و پرده داران و ديگر مردمان دستور داد كه اول بامداد براى نماز بدر خانه حضرت رضا ٧ بروند راوى گويد پس مردم براى ديدار حضرت رضا ٧ بر سر راهها و بالاى بامها نشسته بودند و زنان و كودكان نيز همگى بيرون ريخته و چشم براه آمدن آن حضرت بودند، و همه سرلشكران و سربازان نيز بدر خانه آن بزرگوار آمده و سوار بر مركبهاى خود ايستاده بودند، تا اينكه آفتاب زد، پس حضرت رضا ٧ غسل كرد و جامه خويش بپوشيد، و عمامه سفيدى از كتان بر سر بست كه يكسر آن را بسينه،