ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤ - باب(١) احوال حضرت امام حسن مجتبى
با هر كه او صلح باشد.
و ابو مخنف (بسندش) از ابى اسحق سبيعى و ديگران روايت كرده كه گفتند: امام حسن ٧ در بامداد آن شبى كه امير المؤمنين ٧ در آن شب از دنيا رفت خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را بجاى آورد و برسول خدا ٦ درود فرستاده آنگاه فرمود: بحقيقت در اين شب مردى از دنيا رفت كه پيشينيان در كردار از او پيشى نجستند، و آيندگان نيز در كردار باو نرسند، همانا با رسول خدا ٦ جهاد كرد و با جان خويش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا ٦ او را با پرچم خود (بجنگها) ميفرستاد و (جبرئيل و ميكائيل) او را در ميان ميگرفتند جبرئيل از سمت راستش، و ميكائيل از سمت چپ او، و باز نمىگشت تا بدست تواناى او خداوند (جنگ را) فتح كند و در شبى از دنيا رفت كه عيسى بن مريم در آن شب بآسمان بالا رفت، و يوشع بن نون وصى حضرت موسى ٨ در آن شب از دنيا رفت، و هيچ درهم و دينارى از خود بجاى نگذاشته جز هفتصد درهم كه آن هم از بهرهاى (كه از بيت المال داشت) زياد آمده، و ميخواست با آن پول براى خانواده خود خادمى خريدارى كند، (اين سخن را فرمود) سپس گريه گلويش را گرفت و گريست، مردم نيز با آن حضرت گريه كردند، آنگاه فرمود: منم فرزند بشير (مژده دهنده ببهشت يعنى رسول خدا ٦ كه از نامهاى آسمانى او بشير است) منم فرزند نذير (ترساننده از جهنم) منم فرزند آن كس كه باذن پروردگار مردم را بسوى او ميخواند، منم پسر چراغ تابناك (هدايت)، من از خاندانى هستم كه خداى تعالى پليدى را از ايشان دور كرده و بخوبى پاكيزهشان فرموده، من از آن خاندانى هستم كه خداوند دوستى ايشان را در كتاب خويش (قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است:
«بگو نپرسم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خويشاوندانم و آنكه فراهم كند نيكى را بيفزائيمش در آن