ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٥ - باب(١) احوال حضرت امام حسن مجتبى
نكوئى را» (سوره شورى آيه ٢٣) پس نيكى (در اين آيه) دوستى ما خاندان است (اين سخنان را فرموده) سپس بنشست، آنگاه عبد اللَّه بن عباس رحمه اللَّه پيش روى او بپاخاسته گفت: اى گروه مردم اين فرزند پيغمبر شما و وصى امامتان ميباشد پس با او بيعت كنيد، مردم سخن او را پذيرفته و گفتند: چه اندازه محبوبست نزد ما، و چقدر حق او بر ما واجب است و با آن حضرت ٧ بخلافت بيعت كردند، و اين جريان در روز جمعه بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود، و چون كار بيعت تمام شد حضرت عمال و اميرانى تعيين فرموده و بشهرها فرستاد، و عبد اللَّه بن عباس را ببصره روانه كرد و بترتيب دادن كارها و نظم آنها پرداخت.
چون خبر درگذشت امير المؤمنين ٧ و بيعت مردم با فرزندش حسن ٧ بگوش معاويه رسيد مردى از قبيله حمير را در پنهانى بكوفه فرستاد، و مردى از قبيله بنى القين ببصره روانه كرد كه آن دو اخبار (كوفه و بصره) را بنويسند، و كارها را بر امام حسن ٧ تباه سازند، آن حضرت از جريان آگاه شده دستور داد آن مرد حميرى را كه در نزد حجامتكننده (يا قصابى) پنهان شده بود بيرون آورده گردن بزنند، و ببصره نيز نوشت آن مرد ديگر كه از قبيله بنى القين بود از ميان قبيله بنى سليم بيرون آورده گردن بزنند، و آنگاه نامه (بدين مضمون) بمعاويه نوشت: پس از حمد و ثناى پروردگار همانا تو مردان را پنهانى براى نيرنگ زدن و غافلگير كردن ميفرستى، و جاسوسان ميگمارى، گويا خواهان جنگ هستى، بزودى آن را ديدار خواهى كرد پس چشم براه آن باش ان شاء اللَّه تعالى، و بمن رسيده كه تو خوشنود خوشنودشدهاى