ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٩ - باب(٣٩) در ذكر شمهاى از دلائل و معجزات حضرت صاحب الزمان(ع)
ابن وجناء بمن برخورد- و من پيش از آن با او صحبت كرده بودم كه براى من شترى كرايه كند ولى ديدم خوش ندارد- (و اين بار چون مرا ديد) گفت: من بدنبال تو ميگردم، و (از ناحيه امام ٧) بمن گفته شده كه تو همراه منى، با او خوشرفتارى كن و شترى را برايش كرايه كن و هم كجاوه براى او بجوى.
١١- از حسن بن عبد الحميد روايت كرده كه گفت: من در باره حاجز بن يزيد (نام يكى از سفراى غير معروف بوده است) بشك افتادم (و ترديد پيدا كردم كه او هم سفير است يا نه) پس چيزى تهيه كرده بسامرا رفتم، در آنجا نامه بمن رسيد كه در باره ما شكى نيست و نه در باره وكلاى قائم مقام ما، آنچه همراه دارى بحاجز بن يزيد بده.
١٢- و از محمد بن صالح روايت كرده كه گفت: چون پدرم از دنيا رفت و كار بدست من افتاد پدرم از مردم سفتههائى داشت كه از مال «غريم» يعنى حضرت صاحب الامر ٧ بود.
شيخ مفيد گويد: اين لفظ (يعنى غريم) رمزى در ميان شيعيان قديم بوده كه مقصودشان از اين لفظ آن بزرگوار بوده است و از روى تقيه اين گونه از آن حضرت نام مىبردهاند.
گويد: پس من نامه بآن حضرت نوشتم و از آن سفته او را آگاه ساختم، حضرت بمن نوشت: از بدهكاران (كه سفته دادهاند) مطالبه كن و بگير، (من مطالبه كردم و) همه آنها بدهى خود را پرداختند جز يك مرد كه چهار صد دينار بر طبق سفته كه داشت بدهى او بود، براى مطالبه پيش او رفتم و او امروز و فردا كرد و پسرش بمن اهانت كرد و دشنام داد، من شكايت او را بپدرش كردم، آن مرد گفت: چه شده؟