ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٨ - باب(٣٩) در ذكر شمهاى از دلائل و معجزات حضرت صاحب الزمان(ع)
حسن بن فضل گويد: سپس بسامراء رفتم در آنجا كيسه پولى و جامه از ناحيه حضرت ٧ برايم آوردند، من اندوهگين شدم و پيش خود گفتم: پاداش من نزد اين مرد همين است (كه پس از همه اين رنج و زحمت و چشم براهى ديدار، پول و لباس برايم بفرستند و ديدهام روشن نگردد)؟! از اين رو خود را بندانستگى زده و آنها را پس دادم، ولى بدنبال اين كار سخت پشيمان شدم و با خود گفتم: با پس دادن انعام مولاى خود ناسپاسى كردم و كفر ورزيدم (يا كافر شدم) و نامه بدان حضرت نوشته پوزش خواستم و بگناه خويش اعتراف كرده آمرزشخواهى كردم و نامه را فرستادم، سپس براى وضوء گرفتن براى نماز برخاستم و پيش خود فكر ميكردم و ميگفتم: اگر پولها بسوى من بازگشت گره آن را باز نخواهم كرد، و دست بدان نخواهم زد تا بنزد پدرم ببرم چون او داناتر است (با آنها چه بكند) كه ديدم آن فرستاده كه كيسه را برايم آورده بود آمده گفت: بمن گفتند: بد كردى كه مطلب را بآن مرد نگفتى (كه پاداش تو اين نبود).
ما گاهى بىمقدمه با دوستان خود اين كار را ميكنيم، و گاهى خود آنها براى تبرك درخواست چيزى ميكنند، و نامه نيز بخود من رسيد: كه از اينكه احسان ما را پس فرستادى بد كردى و چون آمرزشخواهى كردى خداى تعالى تو را مىآمرزد، و چون نيت كردى و تصميم گرفتى اگر ما پولها را بتو باز گردانيم در آن تصرف نكنى و هزينه سفر و راه خود قرار ندهى ما هم از تو دريغ داشته و باز گرفتيم، اما جامه را براى احرام حج خود بگير كه بدان محرم شوى.
گويد: من دو مطلب براى آن حضرت نوشتم و خواستم مطلبى ديگر هم بنويسم از ترس اينكه او را خوش نيايد از نوشتن مطلب سوم خود دارى كردم، در پاسخ جواب هر سه مطلب بحمد اللَّه برايم آمد.
گويد: و من با جعفر بن ابراهيم نيشابورى در نيشابور قرار گذارده بوديم و وعده كرديم با هم بمكه رويم و من هم كجاوه او باشم، چون ببغداد رسيديم پشيمان شدم و رفتم كه هم كجاوه ديگرى پيدا كنم،