ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٦ - باب(٣٩) در ذكر شمهاى از دلائل و معجزات حضرت صاحب الزمان(ع)
من خواستم با آنها بروم، پس نامه براى تحصيل اجازه رفتن خدمت امام زمان ٧ نوشتم جواب آمد:
با ايشان بيرون مرو كه براى تو خوب نيست و در كوفه بمان، گويد: من ماندم و كاروان رفت، در راه كه ميرفتند قبيله بنى حنظلة بر آنها تاختند و اموالشان را بردند، گويد: باز نامه نوشتم و اجازه خواستم از راه دريا بروم از آنجا هم اجازه رفتنم ندادند، و پس از اينكه پرسش كردم معلوم شد هيچ يك از كشتىها آن سال بسلامت نرفتهاند و غارتگران و راهزنانى بنام بوارح بر سر آنها ريختهاند و همه را غارت كردهاند.
٨- و نيز على بن حسين گويد: بسامره رفتم و هنگام غروب بدر خانه آن حضرت رفتم و با كسى سخن نگفتم و خود را بكسى معرفى ننمودم، و پس از انجام زيارت در مسجد نماز ميخواندم، ديدم خادمى آمده گفت: برخيز، گفتم: كجا؟ گفت: بخانه، بدو گفتم: من كيستم (مرا ميشناسى)؟ شايد تو را بسوى شخص ديگرى فرستاده باشند؟ گفت: نه بسوى شخص تو مرا فرستادهاند تو على بن حسين هستى، و غلامى نيز همراه او بود، پس با او در گوشى آهسته صحبت كرد و من ندانستم چه گفتند تا اينكه هر چه من مىخواستم برايم آوردند و سه روز نزد او ماندم آنگاه اجازه خواستم از نزديك خدمت حضرت برسم و بمن اجازه دادند و شبانه خدمتش شرفياب شدم.
٩- حسن بن فضل همانى گويد: پدرم بخط خود نامه بامام زمان ٧ نوشت، جوابش آمد، سپس بدست مرد بزرگى از فقهاى مذهب ما نامه نوشت پاسخش نيامد، و چون جستجو كرديم معلوم شد كه آن مرد از مذهب شيعه دست كشيده و بمذهب قرمطيها (كه فرقه از خوارج هستند) در آمده.