ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٧ - باب(١٦) در بيان شمه از معجزات و نشانههاى امامت حضرت موسى بن جعفر
شده) و زمين را مىشكافت و بيامد تا در برابر آن حضرت ايستاد، آنگاه امام باو اشاره فرمود برگردد و آن درخت بجاى خود برگشت، پس آن مرد بامامت آن حضرت اقرار كرد، و خموشى گزيده از آن پس ديده نشد در جايى سخن بگويد.
٣- احمد بن مهران از ابى بصير روايت كند كه گويد: بحضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام عرضكرد: قربانت گردم، بچه چيز امام شناخته مىشود؟ فرمود: بچند چيز كه اولى آنها اينست كه از پدرش سخنى و اشارهاى در باره امامت او گذشته باشد تا همان حجت و دليلى باشد، و باينكه از او پرسش شود و او پاسخ گويد، و اگر پرسشى نشد او خود آغاز سخن كند، و باينكه از فردا خبر دهد و با مردم بهر زبانى (كه دارند) با آن زبان گفتگو كند، سپس فرمود: اى ابا محمد تا بر نخاستهاى يك نشانه آن را بتو نشان خواهم داد، ابو بصير گويد: طولى نكشيد مردى از اهل خراسان وارد شد و بزبان عربى با آن جناب سخن گفت، موسى بن جعفر ٧ بفارسى پاسخش گفت، مرد خراسانى عرضكرد:
بخدا اينكه من با شما بزبان فارسى گفتگو نكردم براى اين بود كه گمان كردم شما فارسى را نيكو نميدانى!؟ حضرت فرمود: سبحان اللَّه اگر من بخوبى نتوانم پاسخ تو را بدهم پس برترى من بر تو در شايستگى منصب امامت چيست؟ سپس فرمود: اى ابا محمد همانا امام (كسى است كه) زبان هر يك از مردم (زمين) و هم چنين زبان پرنده و هر جا ندارى را بخوبى بداند.
٤- عبد اللَّه بن ادريس از ابن سنان حديث كند كه روزى هارون الرشيد جامههائى بمنظور تكريم براى على بن يقطين (وزير خود) فرستاد، و در ميان آنها جبه بود از خز سياه رنگ، و از جامههاى