انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٢ - مهمانان نا شناخته
خانهى من آمدهاند؟ آن حضرت عليه السلام از اين جمعيت ناشناخته كمى وحشت نمود، فكر كرد كه ممكن است به او ضررى برسانند.
«إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ» از ظاهر آيه اين چنين دانسته مىشود كه ابراهيم عليه السلام همانگونه كه جواب سلام آنان را با زبان خود گفت، اين جمله را نيز اظهار كرد و گفت: شما كيستيد كه من شما را نشناختم. بعضىها مىگويند كه از ابراهيم عليه السلام بعيد است كه با آن اخلاق نيكو و با آن مهمان نوازى كه داشته به مهمانان خود بگويد كه شما براى من قوم ناشناختهايد؛ زيرا اين جمله خلاف تكريم مهمانان است و آنحضرت عليه السلام چنين حرفى را به مهمانان نگفته است. ممكن است در باطن خود گفته باشد كه اينجمع براى من ناشناخته اند.
«فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ»
مهمانانىكه بر حضرت ابراهيم عليه السلام وارد شدند، بنا به يك قول سه نفر بودند و بنا به قول ديگر، دوازده نفر بودند. وقتىكه آنان در خانه ابراهيم عليه السلام وارد شدند، آنحضرت عليه السلام به نحوى كه مهمانان متوجه نشوند، در نزد خانواده خود رفت و يك گوساله چاق را ذبح نمود، سپس آن را پخت و در سفره پيش مهمانان قرار داد. احتمالًا آن گوشت را كباب نموده جلو مهمانان خود گذاشت.