انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٧٦ - علت فاعلى جهان
عقل ندارد، بدون كدام هدف آمده، يقهى پيراهن آن شخص را پاره كرده است. برعكس اگر يك شخص عاقل چنين كارى را انجام دهد، حتماً مورد سؤال واقع مىشود، هركسىكه بيبند به كنجكاوى مىپردازد، چرا او اين كار را كرد؟ براى چه يقهى فلانى را پاره كرد؟ تحقيق مىكنند تا علت و هدف اورا بدانند.
بنابراين ماديين مىدانند كه اگر آنان بگويند: علت فاعلى اين جهان عاقل است، بايد علت غايى آن را نيز قبول كنند؛ زيرا هر كارىكه فاعل آن عاقل باشد، حتماً علت غايى هم وجود دارد. اگر ماديين قبول كنند كه فاعل جهان خداست، معلوم است كه خدا هم عاقل است و هم عالم و حكيم. سپس اين سؤال مطرح مىشود كه خداوند جل جلاله جهان را براى چه خلق كرده است؟ علت خلقت جهان بايد مشخص شود تا خلقت هدفمند گردد، بر همين اساس است كه ماديين كوردل از همان ابتداء هم وجود علت فاعلى جهان را منكر مىشوند و هم وجود علت غايى آن را. واقعاً اين كار ماديين خنده دار است، وقتىكه براى تك تك از اجزاى كوچك جهان، علت فاعلى و علت غايى وجود داشته باشد، چگونه ممكن است كه خود جهان با چنين پىچيدگى و عظمت بدون علت بهوجود آمده باشد؟! اين موضوع از بدبختى و بىعقلى مادى پرستان حكايت دارد.