اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٥٢١ - اشكال اخباريان به علل تأسيس اصطلاح جديد
اصطلاح آنان عمل مىكردند؟[١] و بيشتر آن قرائنى كه در زمان قدما بوده، الآن وجود دارد و قرائن ديگرى هم تجدّد پيدا كرده، و برفرض اين كه باقى نباشد، روايتكردن آنان و شهادتشان به صحّت آن خبر، براى قرينه بودن كافى است؛[٢] بلكه اضمحلال اصول چهارگانه بعد از بىنيازشدن از آنها به واسطه كتب اربعه و ساير كتب اخبارى است كه اصحاب نوشتهاند؛ زيرا اين كتب هم خوب جمعآورى شده و هم آسانتر به آنها مىرسد، وگرنه، آن اصول تا زمان ابنطاووس باقى بوده، چنان كه خود ابنطاووس ذكر كرده: «اكثر آن كتب در نزد من است» و وى از آنها بسيار نقل كرده و كسى كه در مصنّفات او تتبّع كند، به اين مطلب شهادت مىدهد.[٣]
علّامهمجلسى هم بعد از آن كه كلامِ ياد شده از شيخبهايى را نقل مىكند، مىگويد: آنچه عذر آورد براى آنانى كه اصطلاح جديد را در حديث تأسيس كردهاند كه بسيارى از قرائن صحّت حديث فوتشده، مطلب حقّى است؛ ليكن تمام قرائن از بين نرفتهاند و خود كلينى و صدوق، اخبار را از همين اصول معتبر گرفتهاند و در كتابشان به صحّت آنها شهادت دادهاند، و شهادت آنان از شهادت اصحاب رجال به عدالت و وثاقت راوى كمتر نيست، و كسى كه در اين قرائن
روشن تتبّع كند، مىبيند كه تمام اين احاديث از اصول معتبر گرفته شده و براى كلينى و صدوق و شيخطوسى اسانيد انبوه و زيادى است؛ ليكن آنان از باب اختصار در هر خبرى به بعضى از آن اسانيد اكتفا كردهاند، مضافاً بر اين كه بيشتر آن اصول و كتب در نزد آنان متواتر بوده، چنان كه كتب اربعه در نزد ما متواترند. و اگر مىبينيد در كتب رجال، بعضى را تضعيف و برخى را توثيق كردهاند، به خاطر آن است كه در وقت تعارض، آنها به كار مىآيند و به سند قوىتر عمل مىشود.
[١]. وسائل الشيعة، ج ٢٠، ص ٦٨- ٦٩( الفائدة السادسة).
[٢]. همان، ج ٢٠، ص ١٠٩( الفائدة العاشرة).
[٣]. الحدائق الناضرة، ج ١، ص ١٩.