اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٢٣٤ - پاسخ دليل چهارم
١. رواياتى كه از آنها استفاده مىشود بايد به كتاب و سنّت، هر دو، تمسّك كرد؛ مانند روايت ثقلين كه مشهور و متواتر معنوى است.[١] به ويژه با توجه به اين كه طبق بعضى از روايات[٢] قرآن ثقل اكبر است، اگر نتوانيم از ظواهر آن بهرهمند شويم و چيزى از آن بفهميم، لازم مىآيد پيامبر خدا (ص) تنها يك ثقل و حجّت در ميان ما گذاشته باشد و آن هم اهلبيت اوست كه در عصر غيبت، در دسترس نيست.[٣] محمّدامين استرآبادى و شيخحرّ عاملى مىگويند:
اگر ما به كلام ائمّه (عليهم السلام) تمسّك كنيم، به هردو ثقل تمسّك كردهايم؛ زيرا هيچ راهى براى فهم كلام الهى جز از ناحيه اهلبيت نداريم.[٤]
در جواب اين ادعا گفته مىشود: درباره برخى از آيات قرآن، بيانى از اهلبيت (عليهم السلام) به ما نرسيده و طبق نظر شما نبايد به آن آيات تمسّك كنيم و نمىتوانيم از آنها بهره ببريم.
٢. رواياتى كه مىگويند: احاديثى را كه از ما نقل مىشود، به كتاب خدا عرضه بداريد و چنانچه حديثى موافق قرآن نبود، باطل است.[٥] اگر ظواهر قرآن براى مردم حجّت نبود و مردم حقّ استدلال به آن را نمىداشتند، درست نبود كه پيامبر خدا (ص)
بفرمايد: هرچه از من نقل شد، با قرآن بسنجيد؟![٦] حاشا كه ائمه (عليهم السلام) از يك سو تصريح كنند كه اگر حديثى از ما نقل شد و موافق قرآن نبود، آن را قبول نكنيد و از
[١]. الحقّ المبين فى تصويب المجتهدين و تخطئة الأخباريّين، ص ٢٠؛ الفوائد الحائرية، ص ٢٨٤؛ البيان فى تفسير القرآن، ص ٢٦٢.
[٢]. تفسير القمّى، ج ١، ص ٣؛ الخصال، ج ١، ص ٦٦، ح ٩٨؛ بحارالأنوار، ج ٢٢، ص ٣١١، ح ١٤ و ص ٤٧٦، ح ٢٥.
[٣]. الاصول الأصلية، ج ٣٦؛ الأنوار النعمانية، ج ١، ص ٣٠٩؛ الرسائل الاصولية، رساله أصالة البرائة، ص ٣٦١- ٣٦٣؛ فرائد الاصول، ج ١، ص ١٤٤- ١٤٥.
[٤]. الفوائد المدنية، ص ١٢٨، الفوائد الطوسية، ص ١٩٤، فائده ٤٨.
[٥]. مانند حديثى از امام صادق( ع) كه فرمود:« ما لم يوافق من الحديثِ القرآنَ فهو زخرف»( ر. ك: الكافى، ج ١، ص ٦٩، ح ٤؛ تفسير العيّاشى، ج ١، ص ٩، ح ٤؛ الكافى، ج ١، ص ٦٩، ح ٣- ٥؛ تفسير العيّاشى، ج ١، ص ٩، ح ٤ و ٥؛ وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٧٨ باب ٩، از ابواب صفات القاضى، ح ١٠، ١٢ و ١٤).
[٦]. الكافى، ج ١، ص ٦٩، ح ٥؛ وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٧٩( صفات القاضى، باب ٦)، ح ١٥.