اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ١٣٣ - ملامحسن فيضكاشانى(١٠٠٧ - ١٠٩١ ق)
كسانى كه هِرّ را از برّ تشخيص نمىدهند، و شناختى نسبت به احكام دين ندارند، با اين كه اكثرشان اعتراف دارند تقليد ميت جايز نيست، از روى حدس و تخمين، پيروى از نظرات گذشتگان مىكنند. چنين افرادى، ريب و شك و كجى، در كارشان و ضيق در دلهايشان است. نه نمازى و نه زكات و صوم و حجّى، از آنان قبول مىشود؛ زيرا عاملِ بابصيرت نيستند.[١]
و يا از او نقل شده كه:
نجاتى براى اهلاجتهاد نيست؛ هرچند از بزرگان طايفه ما بوده باشند.[٢]
از اينرو، شيخيوسف بحرانى او را محدّث و اخبارىِ سرسختى شمرده است كه در كتابهايى چون سفينة النجاة، از مجتهدان سرزنش و بدگويى كرده، نسبت فسق و كفر به برخى از آنان داده، و در اين كار زيادهروى كرده است.[٣] با اين حال، در مقام عمل و هنگام بحث علمى، چنين افراطى در آرا و انديشههاى فيض كاشانى ديده نمىشود. مىتوان گفت كه اين تندى، بيشتر در قلم او بوده است. اگر موارد انتقاد و مخاطب گلايههاى فيض را در كنار سيره علمىِ او بگذاريم، مىتوانيم بگوييم كه حساسيت او، بيش از هر چيز، در فقه بوده وگرنه، در ديگر مباحث؛ بهويژه در تفسير آيات قرآن، استنتاج عقلى را به كارمىگيرد و جايگاه قرآن را همانند اخباريان، دور از دسترس نمىشمارد. بنابراين، مىتوان همانگونه كه بعضى از معاصران گفتهاند، وى را در سلوك علمى، از اخباريان متعادل دانست.[٤]
از مباحث مطرح درباره فيض، اتهام گرايش او به تصوّف است. گرچه بتوان قدرى تمايل به تصوّف را به او نسبت داد، قطعاً صوفى شمردن او پذيرفته نيست. به گفته شيخعباس قمى:
دو امر باعث اين نسبت به او شده است: يكى دوستىاش با طايفه صوفيه، و ديگرى اظهار برائت او از بزرگان مجتهدان و اعتنا نكردنش به مخالفت اجماع
[١]. مفاتيح الشرائع، ج ١، ص ٤.
[٢]. روضات الجنات، ج ٦، ص ٨١.
[٣]. لؤلؤة البحرين، ص ١٢١.
[٤]. مقدّمهاى بر فقه شيعه، سيّد حسين مدرّسى طباطبايى، ص ٥٩.