اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٨١ - ٥ اصحاب حديث يا محدثان
دريابيم. براى نمونه، شيخ مفيد پس از نقل روايتى در نهى از متعه، نخست سند آن را نقد مىكند و درباره يكى از راويان آن مىگويد:
والراوى عن محمّد بن مسلم، اسماعيل بن يونس، وهو ضعيف عند أصحاب الحديث و قال ابن معين: «ليس بحجّة». و الحسن بن محمّد معروف عندهم بأراء قبيحة كالإرجاء ....[١]
شيخ طوسى نيز در قرن پنجم، اين اصطلاح را عيناً در جايگاهى مشابه به كار برده است:
رأيت جماعةً من شيوخ طائفتنا من أصحاب الحديث عملوا فهرست كتب أصحابنا.[٢]
٢. اگر در تعابير شيخ مفيد و شيخ طوسى، نمونههاى يادشده و مواردى همچون «رواة الحديث والآثار»[٣] را با موارد ديگرى همچون «أصحابنا المتعلّقين بالأخبار» بسنجيم، به نوعى تفاوت معنايى ميانشان پىمىبريم كه البته به نظر آگاهانه مىرسد؛ بهويژه آن كه شيخ مفيد، گروهى را كه در ردّشان كتابى هم نوشته بوده، «أهل الأخبار»[٤] ناميده است. در گذرى سريع، غالب عبارات ديگرانى چون شيخ طوسى نيز همين گونه به نظر رسيد كه اگر خواسته تعبيرى همراه با طعن به كار برده باشد، يا وصفى (مانند: «من دون الإعتبار») براى اصحاب حديث آوردهاند يا از تركيبات ديگرى شبيه «اهل الخبر» استفاده كردهاند.
شايد اين تعابير، نخستين گامها براى ساخته شدن اصطلاح «اخبارى» باشد.
٣. مكتب حديثگرايى- كه مركزش در قم بود-،[٥] با ظهور عالمان و متكلّمانى چون شيخ مفيد (م ٤١٣ ق)، رو به سستى نهاد؛ اما چندى بعد و با ظهور شيخطوسى (م ٤٦٠ ق)، اين مكتب دوباره رونق گرفت؛ شايد بدين علّت كه وى با تأليف دو اثر گرانبها با محوريت حديث، و نيز با پذيرش حجّيت خبر واحد،
[١]. خلاصة الإيجاز، ص ٣٢- ٣٣.
[٢]. الفهرست، طوسى، ص ١.
[٣]. اوائل المقالات( سلسلة مؤلّفات الشيخ المفيد)، ج ٤، ص ٨٨.
[٤]. رجال النجاشى، ص ٤٠١، ش ١٠٦٧؛ كشف القناع، ص ٢٠٣.
[٥]. تاريخ تشيّع، گروه نويسندگان، زير نظر: احمدرضا خضرى، ج ٢، ص ٣٢٣- ٣٢٤.