اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ١٤٠ - شيخحر عاملى(١٠٣٣ - ١١٠٤ ق)
گزيد.[١] او بىشك، از بزرگان مكتب اخبارى بوده و در اين باره، بسيار قاطعانه سحن مىگفته است؛ چنان كه به نقلى، شهادت طلبهاى را كه زبدةى شيخبهايى مىخوانده، بهخاطر اين كه اصول فقه مىخواند، ردّ كرد.[٢] همچنين از مسير انتخابشده براى طلّاب آن زمان، گله داشته است. در اين باره مىگويد:
وسوسه بر بسيارى از مردم غالب آمده، سعى و كوشش خود را در غيرعلوم اهلبيت عصمت (عليهم السلام) كه از هر لغزش و عيبى منزّهاند، مصروف داشتهاند ....[٣]
وى در سال ١٠٨٥ ق، از مشهدرضا (ع) به اصفهان سفر كرد و در پىِ ديدار با علّامهمجلسى، علّامه او را به ديدن شاه سليمان صفوى برد و در مجلس شاه، صحنهاى فراموشنشدنى پيشآمد.[٤] بسيارىاز علماى اصفهان، با ديدنِ عظمت علمى و دينى شيخحرّ، از شاه سليمان خواستند كه او را از بازگشت به مشهد،
منصرف كند. شاه هم او را براى اقامه نماز، به اصفهان دعوت كرد؛ ولى او از سرِ علاقه به اقامت در جوار ثامنالائمّه (عليهم السلام)، نپذيرفت و به خراسان برگشت. بعد از مدتى، شاه سليمان منصب قاضىالقضاتى و شيخالاسلامى، بزرگترين منصب امور شرعى و مدنىِ ديار خراسان را به او سپرد.[٥]
[١]. روضات الجنات، ج ٧، ص ١٠٤- ١٠٥، ش ٦٠٥؛ الفوائد الرضوية، ص ١١٠؛ رساله سجع البلابل، آيتالله مرعشى نجفى، صفحه«»؛ أمل الآمل، ج ١، ص ٦٥، ش ٥٢ و ص ١٤١، و ١٠٧- ١٠٨، ش ٩٦، و ص ١٢٠، ش ١٢٧، و ص ١٤٢؛ ج ٢، ص ٣٧٠.
[٢]. روضات الجنات، ج ٧، ص ١٠٤؛ أعيان الشيعة، ج ١٣، ص ٤٣.
[٣]. إثبات الهداة، ج ١، ص ١١٩، باب ٤، ص ١٣٢، باب ٥ و ص ٣.
[٤]. آن صحنه، چنين است: شيخ حرّ با مصاحبت علّامهمجلسى و علماى ديگر، به محضر سلطان رفتند. عادت بر آن بود كه علما به احترام سلطان، بر فرش خاصّ سلطان نمىنشستند و سلطان هم در حضور علما، به احترام آنان، بر آن فرش نمىنشست. پس علامه مجلسى و ديگران، در مقام خود نشستند؛ ولى شيخحرّ- كه شايد از اين آداب ايرانيان آگاه نبودهرفت و بر بالاى همان فرش خاصّ نشست؛ بهطورى كه بين او و شاه، تنها يك متكّا فاصله بود. سلطان دلگير شد و از شيخ پرسيد:« حرّ را با خرّ، چهقدر فاصله است؟». شيخ بدون تأمّل و فوت وقت، گفت:« يك متكا!». شاه از شجاعت و حاضرجوابى شيخ، يكه خورد( روضات الجنات، ج ٧، ص ١٠٤؛ أعيان الشيعة، ج ١٣، ص ٤١٣، ش ٩٢١٤؛ قصص العلماء، ص ٢٩٢).
[٥]. روضات الجنات، ج ٧، ص ١٠٤.