صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٣٣٢ - نتايج بحث
اين زبدگان دميده و فرو ريخته بود , چه بر جا ميماند ؟ مگر اسلام غير از همين جمع كه طعمه هاى شمشيرهاى سپاه شام شده اند , شاگردان و تربيت يافتگانى داشت ؟ !
در مباحث گذشته فهميديم كه معاويه تا چه اندازه تحت تأثير غرور و تفاخر قبيله ئى و مفتون خود پرستى و مواريث گذشته ى خود بوده است با اين اطلاع و با توجه به اينكه ترديد نداريم كه پس از اين تصفيه ى نهائى , نام على و آل على جز به زشتى برده نمى شده آيا ميتوانيم اميدوار باشيم كه نام محمد صلى الله عليه و آله و ياد آورى آموزشها و افكار اصيل او با بدگوئى و دشنام توأم نمى شده است ؟
دشمن فاتح , معاويه پسر ابوسفيان است , يعنى همانكسى كه - بگفته ى خودش - از اينكه مردم روزى پنج نوبت نام( مرد هاشمى) ( يعنى رسول اكرم ص ) را بر طبق سنت اسلامى در اذان ميبرند , ناراحت و بر آشفته است ! تا اين حد كه به( مغيره بن شعبه) مى گويد( : ديگر با اينوصف چه برنامه ئى ميتوان داشت , جز دفن , جز دفن) ! [١]
[١]- مروج الذهب : ٢ / ٣٤٣ و ابن ابى الحديد : ٢ / ٣٥٧
( مطرف بن مغيره) ميگويد([ : با پدرم مغيره بشام نزد معاويه رفتيم , پدرم بحضور او مى رفت و با او سخن ميگفت و چون باز مى گشت با من درباره ى معاويه و عقل و درايت او چيزها مى گفت و او را تحسين ها مى كرد يكشب هنگامى كه از نزد معاويه بازگشت چندان اندوهناك بود كه غذا نخواست , ساعتى در انتظار نشستم تا چيزى بگويد و با خود انديشيدم كه درباره ما يا شغل ما امروز تازه ئى پديد آمده است
عاقبت بدو گفتم : چگونه است كه امشب چنين اندوهناكى ؟ گفت : پسرم ! اينك من از نزد پليدترين مردم مى آيم
گفتم : مگر چه پيش آمده است ؟ پدرم گفت : امشب هنگاميكه با معاويه تنها بودم باو گفتم : به آرزوهايت رسيدى اى اميرالمؤمنين ! چه شود اگر عدالت و نيكو كارى پيشه