صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٩ - پيشگفتار
رسول اكرم - دفن كنيد امويان و مروان حكم و سعيد بن العاص - كه والى مدينه بود بپا خاستند و نگذاشتند ! ابن سعد مى گويد : يكى از مخالفان عايشه بود كه گفت( : هيچكس نبايد با رسول خدا دفن شود)
ابوالفرج اموى اصفهانى روايت كرده : چون خواستند حسن ابن على را بخاك سپارند , آن زن بر استرى نشست و بنى اميه و مروان و هر كس از ياوران و سپاهشان كه در آنجا بود , به كمك برداشت و اينجا بود كه گوينده ئى گفت( : يك روز بر استر و يك روز بر شتر)
مسعودى نيز سوار شدن عايشه را بر استر خاكسترى رنگ و دومين فرماندهى او را بر امويان بر ضد خاندان پيغمبر , ذكر كرده و گفته است([ : قاسم پسر محمد بن ابى بكر نزد عايشه آمد و گفت : عمه ! ما هنوز سرمان را از داستان( شتر سرخ) بر نشسته ايم , مى خواهى داستان( استر خاكسترى) را هم به آن بيفزائى ؟ ! عايشه بر اثر اين سخن بازگشت [١]
انبوهى از مردم گرد حسين بن على مجتمع شده گفتند : ما را با آل مروان واگذار , بخدا قسم آنان در دست ما بسى حقير و ناچيزند فرمود([ : برادرم وصيت كرده كه نبايد بخاطر او قطره ئى خون ريخته شود و اگر اين سفارش نمى بود ميديديد كه شمشيرهاى خدا با آنان چه ميكند
[١]- مانند اين نكوهش و سرزنش مؤدبانه را بيهقى نيز در([ المحاسن و المساوى ) ] ( ج ١ : ٣٥ ) از حسن بصرى نقل كرده , گويد : احنف بن قيس در روز جنگ جمل به عايشه گفت : يا اميرالمؤمنين ! آيا از پيامبر خدا درباره ى اين راه سفارشى و سخنى شنيده ئى ؟ گفت : نه , ابدا ! گفت : آيا در اينباره در قرآن چيزى خوانده ئى ؟
گفت : قرآن همان است كه شما مى خوانيد
گفت : آيا هيچ ديده ئى كه رسول خدا در آنوقت كه مسلمانان در اقليت بودند و مشركان در اكثريت , از زنان خود يارى طلبيده باشد ؟ گفت : نه هرگز !
احنف گفت : در اين صورت پس ما چه گناهى كرده ايم ؟ !