صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٨١ - ب - كسانيكه مورد فشار و تهديد قرار گرفتند ١ - عبدالله بن هاشم مرقال
افروزان هنگامه ى ابليس اند در دل او مهرى است كه سلاح بر تن او مى آرايد و در سر او انديشه ئى است كه به سر كشى اش و اميدارد و در گرد او يارانى هستند كه وى را مدد مى كنند و سزاى هر گناهى , كارى است همانند آن
سخنانى از اين قبيل و طعن و حمله ئى از اينگونه به مردم عراق , عادت معروف و هميشگى عمروبن عاص است و ما پيش از او كسى را نمى شناسيم كه با اينچنين كلمات خصومتبارى اهل عراق را توصيف كرده باشد
ولى فرزند مرقال نيز جبان ضعيفى نبود كه چنين حملات تندى بتواند راه قريحه را بر او ببندد , او شير بچه ئى بود كه نسبت به شيران قوى پنجه مى رسانيد لذا در حاليكه روى سخن بسوى عمرو داشت , در پاسخ او چنين گفت :
( اى عمرو ! من اگر كشته شوم مردى خواهم بود كه خويشاوندانش او را فرو گذاشتند و اجلش فرا رسيد ولى آيا اين تو نبودى كه از ميدان كارزار , روى گردانيدى ؟ چندان كه ما تو را به نبرد فرا ميخوانديم , بهانه مى جستى و همچون كنيزكى سيه روى يا گوسفندى كه بسوئى كشيده مى شود , پرهيز مى كردى و فرا پس مى رفتى ! و توان كمترين دفاع نداشتى ! ؟)
عمرو گفت : هان بخدا كه اكنون در كام شيرى در افتاده ئى كه از همه ى اقران برتر است چنين پندارم كه از چنگ اميرالمؤمنين رهائى نخواهى داشت !
عبدالله گفت([ : اى پسر عاص , بخدا مى بينم كه در وقت آسودگى , گزافه گوى و در هنگامه ى ديدار , جبان و ترسوئى ! چون پشت كنى ,