صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٧٠ - ٢ - عمروبن الحمق خزاعى
ساختند , پس از چندى مخفيانه از كوفه خارج شد و( رفاعة بن شداد) كه او نيز يكى ديگر از سران شيعه بود , بهمراهى وى خارج گشت ابتدا بسوى مدائن رفته و سپس راه موصل را در پيش گرفتند و در نزديكى آن شهر در كوهى مأمن گزيدند حاكم آبادى نزديك آن كوه درباره ى آنان بدگمان شد و با جمعى سوار بسوى آنان رفت , عمرو هنوز به موصل نرسيده بيمارى( استسقاء) گرفته بود و طبعا اكنون قدرت دفاع نداشت ولى( رفاعة بن شداد) كه جوانى نيرومند بود بى درنگ بر اسب جست و به عمرو گفت : از تو دفاع ميكنم عمرو گفت : دفاع بحال من چه سودى دارد ؟ اگر بتوانى جان خودت را خلاص كن رفاعه بر آنان هجوم آورد و حلقه ى محاصره را پاره كرد و با تاخت دور شد , سواران او را تعقيب كردند و او تير اندازى چيره دست بود , هر سوارى كه نزديك او مى رسيد تيرى بسوى او رها مى كرد , يا مجروحش مى ساخت و يا او را از پاى در مى افكند , لذا سواران از تعقيب او منصرف شدند و به عمرو پرداختند , از او پرسيدند : تو كيستى ؟ گفت : من كسى هستم كه اگر رهايم كنيد براى شما بسلامت نزديكتر است و اگر بكشيد زيانش براى شما بيشتر ! مجددا از نام و نشان او پرسيدند حاضر نشد بانان پاسخ گويد( ابن ابى بلتعه) كارگزار آبادى , او را نزد كارگزار موصل كه( عبدالرحمن بن عبدالله بن عثمان ثقفى) بود فرستاد و او چون( عمرو) را ديد , شناخت و ماجراى او را براى معاويه نوشت معاويه نوشت كه با نيزه نه ضربت بر او وارد آورند همچنانكه او بر عثمان وارد آورده است ! چنين كردند , در ضربت اول يا دوم وفات يافت
روايت ابن كثير با روايت مذكور كه از طبرى بود داراى مغايرت فراوان است , وى ميگويد : مأموران معاويه او را در غارى مرده يافتند ,