صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٥٨ - وضعيت كوفه در ماجراى حجر
بينديشم سخنى كه موجب خشم خداوند است نخواهم گفت
براى هفت نفر از ياران حجر , خويشاوندان و نزديكانشان كه در شام نزد معاويه مقرب بودند شفاعت كردند و ما بقى طعمه ى شمشيرها گشتند از جمله ى آخرين سخنان حجر اين بود : زنجير آهنين از من مگشائيد و خون از پيكر من مشوئيد زيرا مرا فردا با معاويه ديدارى است و آنجا با او مخاصمه خواهم داشت
معاويه اين سخن حجر را در دم مرگ بياد آورده و سخت اندوهگين بود و با صداى گرفته ئى مى گفت : ماجراى من و تو بسى دراز خواهد بود اى حجر !
اهميت واقعه از نظر مسلمانان - معاويه پس از قتل حجر و يارانش به حج رفت روزى گذارش به خانه ى عايشه افتاد , اجازه خواست و وارد شد , چون نشست عايشه گفت : مطمئنى كه كسى براى كشتن تو مخفى نكرده ام ؟ گفت : به خانه ى امن قدم نهاده ام آنگاه عايشه گفت : از خداى نترسيدى اى معاويه كه حجر و يارانش را كشتى ؟ [١] سپس گفت : اگر نه اين بود كه به هر چه دست زديم كارها بر ما دشوارتر شد در قتل حجر نيز دست به كارى مى زديم [٢]
شرح بن هانى نامه ئى به معاويه نوشت و در آن از حجر ياد كرد و فتوى به حرمت جان و مال او داد نوشت([ : بيگمان حجر از جمله كسانى است كه نماز ميگزارند و زكوه ميدهند و همه ساله به حج و عمره مى روند
[١]- تاريخ طبرى ( ج ٦ ص ١٥٦ )
[٢]- كامل ابن اثير ( ج ٣ ص ١٩٣ )