صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٤٩ - الف - شهيدانى كه بيدفاع بقتل رسيدند ١ - حجربن عدى كندى
مغيره در برابر حجر وضعيتى مدبرانه و نفاق آميز بخود گرفته بود پاسخ او به صعصة بن صوحان در فتنه ى مستور دبن علقه ى خارجى بسال ٤٣ هجرى نيز از همين روحيه ى منافق ماب سر چشمه مى گرفت به صعصعه گفت( : زنهار ! مبادا بشنوم كه آشكارا چيزى از فضائل على را بر زبان آورده ئى ! زيرا تو در فضل على چيزى كه من با آن آشنا نباشم نخواهى گفت , بلكه من به فضائل او از تو داناترم ! ولى اكنون اين صاحب قدرت - يعنى معاويه - بر ما تسلط يافته و ما را به بيان معايب على وادار ساخته است و ما بخش بيشترين آن را ترك مى كنيم و فقط آنچه را از آن گريز نيست , براى حفظ جان خود انجام ميدهيم) [١]
پس از مرگ مغيره بسال ٥٠ يا ٥١ پسر سميه ( زياد ) والى كوفه شد و لازم دانست كه بپاس انتساب موهوم خود به( بنى اميه) , حجربن عدى را بقتل برساند و امويگرى را از بزرگترين معارضان شورشگر آن آسوده سازد غافل از آنكه تا وقتى از حجر و از بنى اميه نامى باقى است , خون او معارضى شورشگر براى آن تاريخ ننگين خواهد بود
حاكم جديد , خطبه ى روز جمعه را چندان طول داد كه وقت محدود نماز جمعه تنگ شد حجر - كه در جمعه و جماعت آنان حضور مى يافت - بانگ زد : نماز ! زياد خطبه را ادامه داد , دوباره فرياد حجر بلند شد : نماز ! باز زياد به خطبه ادامه داد حجر كه مى ترسيد فريضه ى جمعه فوت شود , دست زد و مشتى ريگ برداشت و بقصد نماز از جا جست و مردم نيز با او برخاستند
موقعيت اجتماعى و روح عابد و پارساى حجر در وضعى نبود كه
[١]- طبرى ( ج ٦ ص ١٠٨ )