صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٣٣ - معاويه و شيعيان على ( ع )
پايتان را مى بريدند , ديدگانتان را بيرون مى آوردند و بدنتان را بر شاخه هاى نخل مى آويختند و با اينهمه شماها در گوشه ى خانه ها نشسته و دشمنتان را فرمان ميبرديد ]( !
اين روايت با وجود اختصار , صحنه ئى شگفت آور و منظره ى هولناك را مجسم مى سازد كه مسعودى - در عبارتى كه قبلا از وى نقل كرديم - جز قسمتى از آن را روايت نكرده است
اما مدائنى ( متوفى بسال ٢٢٥ ) و سليم بن قيس ( متوفى بسال ٧٠ ) هر كدام جداگانه اين مناظر دهشتبار و فجايع غم انگيز را بطور كامل ترسيم نموده اند( سليم بن قيس) كه در زمان معاويه ميزيسته و ١٠ سال پس از وى وفات يافته , خود يكى از شهود واقعه و مشمول آن رعب و اختناق عمومى بوده است و كدام شاهد از شاهد عيان بهتر ؟ بنابرين در اينمورد عبارت او داراى ترجيح است , گو آنكه شايد گفتار( مدائنى) نيز كمترين اختلافى با نقل او نداشته باشد
مى نويسد :
([ معاويه در عهد خلافتش يعنى پس از كشته شدن اميرالمؤمنين و صلح امام حسن به حج رفت , مردم مدينه از جمله قيس بن سعد - كه بزرگ و بزرگزاده ى انصار بود - باستقبال او رفتند ميان معاويه و قيس سخنانى مبادله شد تا اينكه به موضوع خلافت رسيدند قيس گفت : سوگند ياد مى كنم كه با بودن على و فرزندانش , هيچيك از انصار و هيچيك از قريش و هيچكس از عرب و عجم را در خلافت حقى نيست معاويه غضبناك شد و به همه ى كارگزارانش به يكزبان نوشت([ : بدانيد ! زنهار و امان از كسى كه در منقبت على و خاندانش حديثى نقل كند , برداشته