صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤١٣ - معاويه براى يزيد باين ترتيب بيعت گرفت
دنباله خواهد داشت ! و شكافى پديد آوردم كه تا ابد بهم نخواهد آمد]( ! [١]
([ معاويه با هر يك از سر كردگان جمعيت ها كه خير خواه او بودند بر اين قرار گذارد كه خطبه ايراد كنند و فضائل يزيد را باز گويند ! چون جمعيت هائى كه از شهرها آمده بودند و همه در شام گرد آمدند - و احنف بن قيس هم در ميان ايشان بود - معاويه , ضحاك بن قيس فهرى را طلبيد و بدو گفت : چون من بر فراز منبر نشستم و قدرى سخن گفتم و موعظه كردم تو اجازه بخواه و برخيز و چون اجازه داديم خدايتعالى را سپاس گوى و نام يزيد را ببر و چندان كه سزاوار است از او بستايش ياد كن و آنگاه از من بخواه كه او را وليعهد خود سازم ! بعد از آن( عبدالرحمن بن عثمان ثقفى) و( عبيدالله بن مسعده ى فزارى) و( ثور بن معن سلمى) و( عبدالله بن عصام اشعرى) را طلب كرد و دستور داد كه چون( ضحاك) سخن خود را به پايان برد آنان بپا خيزند و گفته ى او را تصديق كنند ! اين گروه جملگى بپا خاستند و در ستايش يزيد داد سخن دادند ! تا آنكه احنف قيس برخاست - و او از جمله كسانى كه معاويه از پيش آماده ى اينكار كرده بود , نبود - و گفت :
([ خدا امير را بسلامت دارد , همانا مردم روزگارى زشت و ناپسند و سپس دورانى نيك و پسنديده را گذرانيده اند , دفتر زمانه ورقها خورده و كارها به آزمايش رسيده است , آنكس را كه پس از خودت زمامدار ميكنى بشناس و آنگاه هر كه تو را بنا حق امر مى كند اطاعت مكن , مبادا مشاورانى كه مصلحت تو را نمى نگرند فريبت دهند و پس از اينهمه بدان كه مردم حجاز و عراق بانچه اينان گفتند رضا نخواهند داد و تا حسن زنده است با
( [١] كامل) تأليف ابن اثير ( ج ٣ ص ١٩٨ ٢٠١ ) از اين حديث ميزان علاقه و تعصب اين صحابى پيغمبر نسبت به امت محمد را كاملا ميتوان دريافت !