صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٠٨ - ١ - وفا به شرط اول ( زمامدارى معاويه )
كن و به من رخصت ده بكوفه روم و استاندار را بيرون كنم و آشكارا غزل او را اعلام نمايم و مانند خود آنان , با ايشان نقض عهد كنم و يقينا خداوند دشمنى خيانتكاران را بثمر نمى رساند
پس از سليمان , ديگر حاضران نيز هر يك رأيى بگونه ى او ابراز كردند و گفتند : سليمان را بفرست ما را نيز با او اعزام كن و سپس هنگاميكه خبر يافتى استاندار را از كوفه بدر كرده و غزل او را آشكار ساخته ايم , تو خود نيز به ما ملحق شو [١]
حجربن عدى كندى كه در عراق داراى موقعيت مهمى بود , نيز از جمله كسانى بود كه نزد امام حسن آمد
مسيب بن نجيه يكه سوار قبيله ى مضر و كسى كه - بگفته ى زفربن حارث - اگر ده نفر از اشراف( مضر) را مى شمردند يكى از آنها او بود , نيز نزد او آمد و همين گونه سخنانى گفت
كسان ديگرى نيز از اين قبيل با پيشنهادهائى از اين رديف , نزد او آمدند ولى آنحضرت بشكلى خوشايند , اين پيشنهادها را رد كرد و اين كار را به بعد از مرگ معاويه - كه هم پيمان او بود - محول ساخت او در نخستين آزمايشش از كوفه به نتائجى رسيده بود كه وى را از آزمايش مجدد بى نياز مى ساخت
آخرين پاسخى كه به اين جمع داد اين سخن بود : تا معاويه زنده است هر مردى از شما پناهگاه خود را از دست ندهد اگر معاويه مرد و ما و شما زنده بوديم از خدا مسئلت مى كنيم كه ما را راهنمائى كند و در كارمان ما را كمك دهد و بخويشمان وانگذارد , بيقين خدا با مردمى است
[١]- ابن قتيبه ( ج ١ ص ١٥١ )