صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٣٦٥ - ياران شهيد حجر
گفت( : چه مى شد اگر مرا اميرالمؤمنين خطاب ميكردى , اى ابا اسحاق) ! سعد گفت( : چه خرسند و خندان سخن ميگوئى ! بخدا دوست ندارم اين مسند را از راهى كه تو بدست آوردى , بدست آورم) [١]
ابن عباس طى گفتار مفصلى به ابوموسى اشعرى گفت( : در معاويه خصلتى كه او را به رتبه ى خلافت نزديك كند وجود ندارد) [٢]
ابوهريره در مقام انكار خلافت معاويه اين حديث را از رسولخدا نقل كرد( : خلافت در مدينه است و سلطنت در شام) [٣]
( ابن ابى شيبه) روايت كرده كه از سفينه غلام پيغمبر در اينباره كه آيا بنى اميه مستحق خلافتند يا نه , سئوال كردند , وى در پاسخ گفت( : دروغ گفتند پسران كنيزك از رق چشم , آنان از شريرترين پادشاهانند و اولين پادشاه , معاويه است ) [٤]
عايشه ادعاى خلافت را از معاويه ناروا شمرد و تقبيح كرد و معاويه اطلاع يافت و گفت( : شگفتا از عايشه , معتقد است كه چيزى را كه شايسته ى آن نيستم تصرف كرده ام و بر مسندى كه حق من نيست پاى نهاده ام , او را به اين كارها چه كار ؟ ! خدا از او بگذرد) [٥]
ابوبكره ( برادر مادرى زياد بن ابيه ) در مجلس معاويه حضور يافت , معاويه گفت([ : حديثى بگو ابابكره([ [( ! ابن سعيد]( نقل كرده كه ابوبكره چنين گفت([ : شنيدم از رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود خلافت سى سال
( [١] كامل ابن اثير) ج ٣ ص ١٦٣ و( النصايح الكافية) ص ١٥٨
( [٢] مروج الذهب) ( در حاشيه ى كامل ابن اثير ) ج ٦ ص ٧
( [٣] تاريخ ابن كثير) ج ٦ ص ٣٢١
( [٤] النصايح الكافية) ص ١٥٣ ط ايران
( [٥] شرح نهج البلاغه) ج ٤ ص ٥