صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٣٠٨ - خط مشى معاويه در برابر هدفهاى امام حسن ( ع )
را جز از راه شباهت هر چه بيشتر به پيغمبر , بر كسى ارزانى ندارد و بخشيدن آن را به كسى كه فاصله اش با پيغمبر باندازه ى فاصله ى ميان دو دين است جائز نشمارد ؟ !
تحقيقا نميدانيم كه اين لقب ها پس از آنكه معاويه آنها را براى خود
طليعه و آغاز زندگى او از نظر ببار آوردن صدمه و خسارت براى اسلام و رسول اكرم , بسى مؤثرتر و پر آزارتر بود وى در آن هنگام يكى از كسانى بود كه در نقشه ى قتل پيامبر اسلام در شب( مبيت) شركت داشت و كسى بود كه آيه ى( ان شانئك هو الابتر ) درباره ى او نازل شد
بعدها باز يكى از شركاى واقعه ى شورش بر ضد عثمان بود و به فلسطين نرفت مگر آنگاه كه جراحت را هر چه عميقتر ساخته بود ( بطوريكه خود او وقتى خبر قتل عثمان را شنيد به اين موضوع اعتراف كرد )
و در آخر كار هم با اين بده بستان فضا حتبار به معاويه پيوست
در جنگ صفين بارسواترين وسيله ئى كه تاريخ بياد دارد از مرگ حتمى , خود را نجات داد و سپس نقشه ى بر نيزه كردن قرآنها را طرح كرد , نقشه ئى كه مايه ى فريب مسلمانان و گسيختن رشته ى دين گشت در دم مرگ به پسرش گفت( : در كارهائى وارد شده ام كه نمى دانم در پيشگاه خدا چه حجتى خواهم داشت) سپس به اموال خود نظر افكند و انبوهى آن را ديد و گفت( : كاش اينها سرگين بود , كاش سى سال پيش مرده بودم , دنياى معاويه را آباد و دين خود را تباه كردم , دنيا را برگزيدم و از آخرت گذشتم , كور شدم و راه را گم كردم تا اجلم فرا رسيد) باز مانده ى ثروت او سيصد هزار دينار طلا و دو ميليون درهم نقره بود غير از باغ و مزرعه رسول اكرم ( ص ) درباره ى او و معاويه مى فرمود : اين دو جز بر فريب با يكديگر همدست نمى شوند , اين حديث را طبرانى و ابن عساكر روايت كرده اند احمد حنبل و ابويعلى در مسندهاى خود از ابى برزه روايت كرده اند كه گفت : با پيغمبر ( ص ) بوديم , آواز غنائى شنيد فرمود ببينيد اين چيست , من بالا رفتم معاويه و عمروعاص را ديدم كه به غنا مشغولند , آمدم پيغمبر را خبر كردم فرمود ( : پروردگارا اين دو را در فتنه بيفكن ! بارالها ايندو را در آتش در انداز) از كتاب تطهير الجنان