صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٩٥ - ارشاد شيخ مفيد
يا طمع به زندگانى دنيا ؟
حاشا كه آن پيشواى روحى با آن تاريخ درخشان و عطر آگين زندگيش , زندگانى دنيا را بر نعيم جاويدان و ملك ابدى آن جهان كه خدا بهر او ذخيره كرده , ترجيح دهد و دنياى حقير را بر بهشت كه وى سرور جوانان و پيشاهنگ تاجداران آن است , برگزيند اساسا مگر زندگى آنكسى كه از اوج حكومت و رياستى عظيم , فرود آمده چقدر كامياب و شيرين است تا روح هاى بزرگ و با جهاد و فداكارى پرورش يافته و خو گرفته , بدان طمع بسته و چشم داشته باشند ؟
يا اينكه چون معاويه را شايسته ى رياست ميديد ! حكومت را تسليم او كرد ! ؟
ترديدى نيست كه كسى چون حسن نميتواند كسى چون معاويه را شايسته و پسنديده بداند اين سخنان اوست درباره ى معاويه كه اكنون در دسترس ما است , در همه ى آنها صريحا بدو نسبت بغى داده و جنگ با او را واجب شمرده و درباره ى او سخن از عدم ترديد گفته و بالاخره او را كافر دانسته است
در نامه ئى كه در روزهاى بيعت از كوفه بدو نوشته , اين جملات ديده مى شود : بغى را فرو گذار و خون مسلمانان را بر زمين مريز ! بخدا سوگند براى تو خير و صلاح نيست كه خدا را در حالى ملاقات كنى كه بيش از اكنون , و بال خون ايشان را بگردن داشته باشى [١]
در پاسخ يكى از يارانش كه پس از صلح , زبان به عتاب و توبيخ آنحضرت گشوده بود , نوشت : بخدا اگر ياور و همكار ميداشتم , روز و شب دست از پيكار با
[١]- شرح نهج البلاغه : ( ج ٤ ص ١٢ )